ما بدینوسیله ، بدان وسیله و به هر وسیله دیگری که کارساز باشد می خواهیم از حضور شما به عنوان خوانندگان گرانقدر ستون " اصلا بما چه " ! تقاضای مرخصی کنیم درست است که شما خواهید فرمود مرخصی شما " اصلا بما چه " ولکن ما وظیفه داریم چهارچوب ها را رعایت کنیم تا فردا شما نگران نشوید که ما کجا رفتیم و چه بر سر میمون ما آمد ( البته سوء تفاهم نشود اینجا میمون به معنی مبارک است و نه چیز دیگر ) ! به هر حال آنچه که مسلم است اینکه به ظاهر " اصلا بما چه " ای ما نگاه نکنید ما اگر ارتباطمان با شما قطع شود مطمئن باشید دلمان تنگ می شود ولی بمصداق :
من رشته محبت تو پاره می کنم
شاید گره خورد بتو نزدیکتر شوم
امید آن داریم که قطع ارتباط موقت ما با شما تحت عنوان مرخصی بتواند علایق ما را به هم بیشتر و نزدیکی ما را به همدیگر حتمی تر و قطعی تر نماید.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:30  توسط منوچهر انتظار
|
وقتی راه بندان است و از راه گشایان خبری نیست این یک خبر خوش ! و وقتی توی این راه بندان جای سوزن انداختن هم نیست و خودروها خیلی صمیمانه و در حال نزدیک به مماس و تماس با یکدیگر حرکت می کنند بوق زدن راننده پشت سری به شما و اشاره غضبناکش با دست که برو جلو این هم یک خبر خوش در خوش ! حال اگر حوصله مازادی داشتید وقتش است که خوش خوشانی پیدا کنید پرتقال فروش را !!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:16  توسط منوچهر انتظار
|
این عمه فهیمه نازنین ما این بار به راهنمائی و رانندگی گیر داده ولی از بخت بد ما را با راهنمائی اشتباه گرفته و از ما می پرسد! "آقای اصلا بما چه" بفرمائید فلسفه وجودی اینهمه تابلوی ایستادن ممنوع که اکثریت رانندگان و دارندگان اینهمه وسایط نقلیه آزادانه در زیر سایه این تابلوها در نهایت آرامش و آسایش ایستادن می فرمایند چیست و چرا راهنمائی و رانندگی در برابر هزاران قانون شکن هزاران بار سکوت اختیار کرده و عدم اجرای قانون و بی توجهی به آن را به تماشا نشسته است !؟ اگر واقعا در این قبیل محل ها میشود ایستاد که عملا میشود چرا این تابلو را برنمیدارند که هم خیال خودشان را راحت کنند و هم خیال مردم را راحت تر !! و ما به عمه فهیمه جانمان عرض می کنیم عمه فهیمه جان عزیرتر از جان این قبیل امور اصلا بما چه !! این شما و این هم راهنمائی و رانندگی ، لطفا دست از سر ما بردارید که ما به اندازه کافی گرفتاری داریم !
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:19  توسط منوچهر انتظار
|
عمه فهیمه نازنین ما اصرار می ورزند که ما به خاطر نوشته های پربار این آقای حاج علی خان بهاری راد گل و بلبل در مورد سهم الارث زنان و رفع اشکالات آن که خوشبختانه صدایش به مجلس شورای اسلامی هم رسیده و در شرف حل و فصل است تشکر ایشان و اوشان یعنی که سایر زنان جامعه اسلامی مان را به حاج علی آقا ابلاغ کنیم و یک دست مریزادی هم بفرمائیم.
ما هم احساس تکلیف کردیم که بدینوسیله اجرای دستوری کرده باشیم که به تصورمان به مقصود هم رسیدیم تنها رسید حاج آقا باقی است که بفرمایند این دست مریزاد و تشکر قدرشناسانه و کارشناسانه عمه فهیمه نازنین ما را دریافت فرموده اند ؟ همین
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:37  توسط منوچهر انتظار
|
سلمانی سابق که همان آرایشگر فعلی باشد خیلی زور زد تا بتواند سر ناقابل ما را اصلاح کند نشد که نشد ! دیدیم کلی قافیه را باخته پیشقدم شدیم و عرض کردیم برادر زیاد زور نزن ، فقط سرسری نزن که با کارهای سرسری اصلاحات ممکن نیست !!
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:7  توسط منوچهر انتظار
|
بر اساس یک اصول مدنی که امیدوار بودیم در شهر ما طرفدار داشته باشد از مدیرکل نونوار تربیت بدنی توسط رئیس دفترشان وقت ملاقاتی حضوری خواستیم به سه چهار روز بعد وقت دادند به دنبال آن از باب محکم کاری موضوع را مکتوب کردیم و در تاریخ 16/9/87 طی یک نامه کتبی از طرف روزنامه مهد آزادی استدعای فرصتی حضوری تکرار شد در 18/9/87 بر اساس تماس تلفنی رئیس دفتر محترم وقت ملاقات قبلی کنسل و آن را موکول به 25/9/87 ساعت 8:30 صبح فرمودند سر ساعت معینه وارد محوطه تربیت بدنی شده و جناب مدیرکل را ملاحظه فرمودیم که با سه چهار نفر همراه عازم بیرون از محل کارشان بودند با سلام و علیکی نه چندان صبحگاهانه و مدنی مواجه ، رئیس تربیت بدنی در مقابل پرسش ما که گویا جنابعالی در این ساعت با بنده قرار قبلی داشتید فرمودند دفتر به من اطلاع نداده ، پرسیدم منتظرتان بمانم خیلی سرد که شاید ناشی از سردی هوای محوطه بود فرمودند خود دانید و ما خود دانستیم و فرار را بر قرار ترجیح دادیم که نکند مستوجب عقوبت دیگری نیز شده باشیم !
یک تذکر به خودمان : آقای اصلا بما چه تو مگر مرض داری که هوس ملاقات مدیران به سرت می زند آنهم مدیر تربیت بدنی آنهم بر اساس اصول مدنی ؟!
یک تذکر هم به مدیران : با ارباب رجوع اینگونه برخورد می کنید که ارباب رجوع در آن واحد ترک اربابیت گفته و می شود نوکر رجوع !! نکنید این کارها را ، آخر و عاقبت خوشی ندارد. ایام بر شما خوش باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:14  توسط منوچهر انتظار
|
نوشتن از ما و نخواندن از شما ( البته منظور ما از شما ، شمای خواننده نیست یعنی که یعنی !!) و این کاریست که سالهاست ادامه دارد و سالهای دیگر نیز کماکان ادامه خواهد داشت ما توصیه می کنیم این رویه و روال بهینه سازی شده همچنان پایدار بماند تا بر آیندگان نیز ثابت شود نوشته وقتی خوانده نشود ( البته توسط مسئولین ) میشود کشک ! و کشک به هیچ دردی هم که نخورد لابد آش کشک خاله را خوردنی که می کند مگر نه !؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 8:16  توسط منوچهر انتظار
|
البته آنهم از نوع صد آن یعنی که صد البته امور مربوط به فضای سبز شهر هیچ ارتباطی بما ندارد و کم کاری شورای شهرمان در رابطه با فضای سبز شهر نیز کماکان اصلا بما چه !! ولکن این عمه فهیمه نازنین ما خیلی دلش می خواهد نه خیلی از اعضاء محترم شورای شهر بلکه یکی دو نفر به ایشان بفرمایند که در واقع شورای شهر چه گلی به سر فضای سبز شهرمان زده است و اگر نزده است چرا نزده است اگر من جای شورای شهریان بودم حتما به این سوال پاسخ می دادم و خیال عمه فهیمه را از این بابت راحت می کردم که بابا کاری نشده خوب نشده که نشده مگر اینهمه طرح "نیمه تمام" تمام نشده چه شده که شورای شهرمان در مورد فضای سبز شهرمان کاری نکرده باشند انشااله وقتی سرشان خلوت شد و به فضا رسیدند !! لابد سری هم به فضای سبز خواهند زد فعلا سرتان سبز و عمرتان دراز باد که شب دراز است و .......
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 8:10  توسط منوچهر انتظار
|
عمه فهیمه نازنین مان از ما پرسید : آقای " اصلا بما چه " می توانی بگوئی فرق بین روزگار و آموزگار چیست؟
ما هم گفتیم عمه فهیمه جان عزیزتر از جان ، بنا نبود سوالات سخت سخت از ما بکنی و عمه فهیمه نازنین مان اضافه کرد پس جائی یادداشت کن:
فرق روزگار با آموزگار اینست که آموزگار اول درس می دهد بعد امتحان می گیرد ولی روزگار اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد !!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 8:22  توسط منوچهر انتظار
|
آقای خاماچی عضو شورای اسلامی شهر در مصاحبه با هفته نامه ساقی می فرمایند ما با ایجاد فرهنگ میان شهروندان و تصویب طرحهائی مثل کاشت نهال برای هر زوجی که ازدواج می کنند می توانیم فضای سبز را گسترش و بطور مناسب نگهداری نمائیم عمه فهیمه نازنین ما بعد از شنیدن این خبر گسترش فضای سبز را امری غیرممکن بلکه کاهش فضای سبز را امری حتمی تلقی فرموده اضافه میفرمایند با توجه به شرایط اقتصادی کشور و بیکاری روزافزون جوانان عملاً ازدواج سیر نزولی خواهد داشت و به تبع آن کاشت نهال نیز رونق خود را از دست خواهد داد حتی با توجه به طلاق های روزافزون نهال های کاشته شده نیز بایستی نه تنها که به نوبت بلکه خارج از نوبت قطع شوند تا حقی از مطلقه ها ضایع نشود در این میان تکلیف من و شما هم بعنوان شهروند در انتظار گسترش فضای سبز روشن میشود یعنی که یعنی !! باز خدا اموات این برزگر رئیس فضای سبز شهرمان را بیامرزد که بدون توجه به ازدواج و طلاق جوانان برنامه کاشت 250 هزار اصله نهال را در برنامه خود گنجاند امیدواریم شورای شهری ها از جمله آقای خاماچی برنامه های عملی موثرتری با تصویب بودجه های بدردبخور کارساز برای فضای سبزمان ارائه دهند و گسترش فضای سبز شهر ما را حواله به ازدواج تعدادی انگشت شمار از جوانان شهرمان نفرمایند چرا که مجردین ما هم با توجه به تجرد و بیکاریشان نیاز به هواخوری در فضای سبز دارند!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 8:57  توسط منوچهر انتظار
|