آقای رئیس جمهور بازنشسته ها اینک خط فقر را پشت سر گذاشته و در خط فنا به سر می برند از نظر جسمانی وجودشان تحلیل رفته و از نظر روحی بسیار آزرده اند و بدجائی گیر کرده اند نه راه پس دارند و نه راه پیش !
آقای رئیس جمهور به نظر می رسد اندک عمر باقیمانده بازنشسته ها کفاف تحقق وعده های شما را ندهد یارشان باشید و تنهایشان نگذارید و راه میان بری بیابید که رشته حیات این عزیزان کاملا بریده نشود و بتوانند هر نفسی را که فرو میرود دوباره برآرند و طعم شیرین "در هر نفسی دو نعمت موجود است" را لمس نمایند وگرنه وجودشان در حال لمس شدن است و رشته حیاتشان در حال گسستن و نفس کشیدن شان در حال فراموش شدن!
امید آن دارم که از این مجمل حدیث مفصل بخوانید که حتما هم می خوانید . دست حق یارتان باد .
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:37  توسط منوچهر انتظار
|
بازنشستگان بیخودی پر روئی می کنند و مرتباً نق می زنند که چیزی ندارند و دستشان تهی است دولتمردان هم خوب کاری می کنند که باورشان نمی کنند چرا که این پرمدعاهای پرروی نق زن ، آرتروز دارند ، کلسترول دارند ، قند خون دارند ، کم سوئی چشم دارند ، فشار خون دارند ، عصای شکسته دارند ، تن خسته دارند ، روح و روان درب و داغون دارند ، طلبکار دارند و تازه خیلی چیزهای دیگر هم دارند که پنهان کاری کرده اند و می کنند تا ما ندانیم مع الوصف با وجود اینهمه دارندگی و برازندگی باز هم نق می زنند و چوب لای چرخ دولت می گذارند نه خودمانیم انصاف است ؟ ولش کن بابا اصلاً بما چه !
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:11  توسط منوچهر انتظار
|
دست اندرکاران آبیاری تبریز کارهای آبکی خود را با عملیات زورکی انجام می دهند و به عبارت خودمانی تر خیلی زور می زنند تا آبها در لوله ها جریان یابند آنهم لوله هائی که حدود نیم قرن به این شهر خدمت کرده اند خیلی ها را بازنشسته کرده اند البته بازخرید و اخراجی های فراوانی را هم شاهد بوده اند تشویقات اندک و تنبیهات بی حدی را نیز نظاره گر بوده اند شهروندان تبریزی از اراده آهنین مردان آهنین در آبیاری سپاسگزارند ولکن از اینهمه بیگاری کشیدن از لوله های آبیاری جان بر لب رسیده نیز متاسفند لوله هائی که آفتاب عمرشان بر لب بام رسیده و هر روز از بام تا شام تعدادی از این لوله ها سکته ناقص و ای بسا کامل می کنند و متلاشی می شوند چه کسی باید به داد این لوله های بازنشسته تاریخ گذشته جان بر لب رسیده برسد که در حقیقت به داد اینها رسیدن به داد مردم رسیدن است وگرنه در آینده ای نزدیک داد بیداد که سهل است ای داد بیداد خواهد شد !! قبل از اینکه لوله ها و لوله رس ها ( شما بخوانید بازرس های لوله های فرسوده ) و لوله گذارها از شدت فشارات وارده بی امان بترکند بایستی فکر بکری کنیم که علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد !! با توضیح اینکه ما هم مثل شما معتقدیم که باید اول چشم حسود بترکد ولی خودمانیم لوله هایمان نیاز چندانی هم به چشم حسود ندارند چرا که خود اتوماتیک می ترکند .در خاتمه اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید سلامتی حاصل و جای هیچگونه نگرانی نیست الا اینکه :
این قبیل مسایل آبکی "اصلا به ما چه " یکی نیست به ما بگوید مرد حسابی فکر نان کن که خربزه آب است !!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:54  توسط منوچهر انتظار
|
شهردار تبریز :
تنگ نظری برخی از دستگاههای استان باعث فرار سرمایه گذاران از کلان شهر تبریز میشود .
آقای شهردار میشود که میشود مگر چه میشود که بشود !؟ اصلا سرمایه گذار را می خواهیم چکار ؟ همینقدر که موفق شویم این قبیل افراد را که شما سرمایه گذار می نامید از استان فراری دهیم شاهکار کرده ایم جذب سرمایه گذار نیست که هزار و یک جاذبه ، ترفند و زحمت داشته باشد دفع سرمایه گذار مورد نظر است و آنهم که کاری ندارد فله ای پدر همه شان را درمی آوریم تا فرار را بر قرار ترجیح دهند آن وقت هم اشتغال ایجاد میشود ، هم توسعه تحقق می یابد هم تنگ نظران باباکرم میرقصند و هم میشود آنچه که نباید بشود پس ما از این موضوع نتیجه می گیریم که موانع احتمالی را باید از سر راه تنگ نظران برداریم تا این سنگ اندازان و سدسازان بتوانند بدون مزاحمت به کارشان ادامه دهند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط منوچهر انتظار
|
عمه فهیمه ما در حالیکه کاملا برافروخته شده می گوید : قیمت گوشت هفت هزار تومان ، روغن نباتی 4300 تومان ، برنج پاکستان دلبخواه تومان و بقیه قیمت ها را نیز هم من نمی گویم و هم شما نپرسید . این عمه نازنین ما از مسئولین نیمه مسئول و حتی غیر مسئولین کاملا مسئول !!که شما باشید می پرسد آیا گوسفند هم بنزین می خورد ؟! آیا روغن نباتی هم بنزین می خورد ؟! آیا برنج پاکستان هم بنزین میخورد ؟!اینها چرا بی رویه افزایش قیمت یافته اند ؟ عمه فهیمه نازنین ما بعد از این همه گفتمان مدنی برای متخلفین مسئول و غیرمسئول تشویق علنی را پیشنهاد می نماید و اما نظر عمه فهیمه و پیشنهادات او اصلا بما چه !! بله ؟بعــــــــــــــــــــــله
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 9:10  توسط منوچهر انتظار
|
اکثر مسئولین دلشان میخواهد ما تعریفشان کنیم و آنها خوش خوشانی شان شود ما هم دلمان میخواهد اینکار را بکنیم ولکن اینهمه مثل های مانده در تاریخ مثلا : عطر آن است که خود ببوید را چه کنیم مگر ما مسئول تخریب امثال و حکم پدران خدا بیامرزمان هستیم لطفا شما از آن عطرهائی باشید که نیازمند عطار نیستند بلکه افتخار عطارند ! شما ملاحظه بفرمائید از بام تا شام هزاران نفر از هزاران نفر دیگر میشنوید چاکرتیم ، مخلصتیم ، عبدتیم و نهایتا خلاصه میشود در کشکتیم !! اگر اینگونه باشد همه ما باید هزاران چاکر و عبد و عبید و مخلص و هزاران شیشه کشک داشته باشیم که نداریم فلذا دل به کشک نبندیم که بالاخره کشک کشک است ولی آش کشک به کنار که اصلا حرف ندارد !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 8:50  توسط منوچهر انتظار
|
قرار است دولت یکهزار دستگاه اتوبوس رایگان در اختیار شهرداری تهران قرار دهد . چنین بنظر میرسد که نصف این تعداد اتوبوس یعنی پانصد دستگاه آن مربوط به کلان شهرها و مردم آنهاست که هر وقت هوس کردند از امکانات حمل و نقل سریع استفاده کنند عازم تهران شوند و یکی دو ایستگاه سوار این اتوبوس ها شوند کیف کنند و شادان و خندان به شهر و دیار خود بازگردند که بالاخره یکی دو ساعت اتوبوس سواری در تهران معادل یکی دو سال اتوبوس سواری در شهرستان کیف دارد ، رفاه دارد و دیدن دارد بالاخره دیدن امکانات پایتخت برای شهرستانیها خود نوعی تفریح سالم ، تسریع ترافیکی و عبرت و پند آنهم عین قند است . بفرمائید دهنتان را شیرین کنید !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:28  توسط منوچهر انتظار
|
شما ئیکه عوض یک کار چند کار دارید و با حفظ سمت در سمت فرصت سر خاراندن هم ندارید و خارش سرتان برایتان آرزوئی شده است شما نمی دانید بیکاری چقدر لذت بخش است شما اینهمه کار را برای خود بلوکه کرده اید و بیکاران را در لذت بیکاری غرق ساخته اید و خود را محروم از لذات ، این بیکاران نمی دانند اینهمه شادی ناشی از بیکاری را چگونه تحمل نمایند از تشکیل خانواده منصرف شده اند این یک شادی ، از سلامتی دست کشیده اند این یک شادی ، از انواع تفریحات سالم و ناسالم بر حذرند این یک شادی ، شرمنده پدر و مادرند این یک شادی و .......... چند نقطه ریز و درشت اینهم یک شادی دیگر و اینهمه شادی در شادی را شماها بعنوان مسئولین بلند پایه چند شغله می بینید و به روی مبارک خودتان هم نمی آورید یعنی نمی خواهید در این شادی های متنوع و بی پایان سهیم باشید راستی چرا شادیهایمان را قسمت نکنیم مگر با هم دیگر برادر و خواهر و خواهر و برادر نیستیم مگر عضو یک خانواده بزرگ انسانی اسلامی نیستیم مگر نمیدانیم که اینهمه اگر و مگر ممکن است روزی کار دستمان بدهد که این کار متفاوت از کارهای متعدد قبلی باشد که سفت و سخت به آنها چسبیده ایم و ول کن معامله هم نیستیم اصلا بما چه ما را ببخشید! مثل اینکه ما هم سرمان و هم تنمان می خارد ما که کاره ای نیستیم و کاری نداریم لااقل برویم سر و تنمان را بخارانیم که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من ! اگر شما هم بیکارید همین کاری را بکنید که ما کردیم سر و تنتان را بخارانید !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:16  توسط منوچهر انتظار
|
برخی از خوانندگان این ستون از عیادت یک شهروند از یک جدید الرئیس موضوع مقاله ( آرزوی سلامتی برای مدیران ) مورخ یکشنبه بیست و یکم مرداد ماه این ستون انتقاد کرده و بما تذکر داده اند که چرا مدیران قدیمی و بقول خود ما قدیم الرؤسا را از قلم انداخته ایم و باز متذکر شده اند هر رئیسی و مدیری اعم از جدید و قدیم که ثقل سامعه و باصره داشته باشد یعنی سنگین بشنود و مشکل ببیند باید مورد عیادت قرار گرفته و از دعاهای همگان جهت بازیافت سلامت بینائی و شنوائی خود بهره مند گردد ! راستش را بخواهید نه تنها این تعداد خواننده معترض بلکه خود ما و حتی عمه فهیمه نازنین ما هم که آدم فهمیده و سرد و گرم چشیده روزگار است همین نظر را دارد فلذا ما با در نظر گرفتن جمیع جهات و جوانب در همچو موارد خاصی نمی توانیم بگوئیم : اصلا بما چه ! نهایتا ما بهمراه شما به همه مدیران ثقل سامعه ای و ثقل باصره ای اعم از جدید و قدیم آرزوی سلامت میکنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:9  توسط منوچهر انتظار
|
می گویند شهروندی با قبول ساعتها انتظار به ملاقات جدیدالرئیسی رسید و بی مقدمه گفت فلانی من هیچ کاری با شما ندارم الا اینکه شنیده ام از وقتی که رئیس شده اید نه گوشهایتان می شنود و نه کسی را می بینید فلذا از باب انسانیت و نوع دوستی به عیادت شما آمده ام و از خدا می خواهم هر چه زودتر سلامتی مجدد را به شما بازگرداند و شما را کماکان مثل قبل از دوران ریاستتان بینا و شنوا فرماید آمین .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:0  توسط منوچهر انتظار
|
الف ــ گرانی بیداد می کند .
ب ــ گرانی نیست ما خیالاتی شده ایم .
ج ــ اگر خیالاتی نشویم همه چیز ارزان می شود .
د ــ گرانی و ارزانی تأثیری در خیالاتی شدن ندارد .
ه ــ اصلا گرانی بما چه ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9:25  توسط منوچهر انتظار
|
معاون سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری ، صنایع دستی و غیره :
« سفر کارت ملی » برای عموم مردم طراحی شده و به زودی سفر ارزان میشود .
آمدیم و شوخی شوخی سفر ارزان شد اصلا بما چه ! مگر مشکل ما سفر است ؟ تازه وقتی بنزین گران میشود سفر چگونه ارزان میشود این هم از آن حکایات شنیدنی است که بایستی شبهای بلند زمستان زیر کرسی ما ، یا کنار بخاری شما و یا روبروی شومینه ایشان نشست و گوش داد به قول این مجید بینوا به عدیقه ما ( شما بخوانید عقیده ) آنچه که ارزان تر میشود و سابقا هم ارزان بود و هیچ خرجی نداشت فقط حرف زدن است و تنها گوش دادن یا بعبارتی شنیدن آنهم اگر گوش ها مثل گوشهای ما تعمیری نباشد پس بیائید مرتبا حرف بزنیم و حرف زدن را پاس داریم همین !!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:58  توسط منوچهر انتظار
|
الف - چون متقاضی وثیقه ندارد وام به هر مقدار موجود است !
ب - متقاضی وثیقه دارد ، شرایط لازم را هم دارد ولکن بدبخت فلک زده چون پارتی ندارد وام تابلوی تمام شد خورده است !
ج - متقاضی وثیقه ندارد ، شرایط لازم را هم ندارد خوشبختانه چون پارتی دارد وام هیچگونه محدودیتی ندارد و وظیفه بانک خدمت رسانی است !
د – پارتی نعمت است ، پارتی صحت است ، پارتی سلامت است ، پارتی وام است و پارتی ........ چند نقطه است !
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:22  توسط منوچهر انتظار
|
وقتی پستخانه مبارکه ما با آنهمه کبکبه و دبدبه نمی تواند روزنامه ای را بطور روزانه از خیابان ارتش تبریز به ولی عصر برساند و فاصله ای یکربعه را در هفت هشت ساعت طی کند ما کله مان ابتدا سوت می کشد بعد دچار سوختمان میشود و دود میکشد و چون دود سرگردان کله ما شهر را آلوده میکند جا دارد محیط زیست استان آستین ها را بالا بزند و این روزنامه ما را نیابتاً از طرف پستخانه مبارکه و صرفاً بخاطر رفع دودمان کله حقیر و مآلاً جلوگیری از آلودگی محیط زیست بما برساند و باری از دوش پستخانه مبارکه شهرمان بردارد و اگر محیط زیست هم در این اقدام خیر نیاز به همراهی و همکاری داشت بما اطلاع دهند تا ما از مرکز توزیع گاز نیز بخواهیم که با حفظ سمت توزیع قسمتی از روزنامه های شهر را به عهده گیرند تا همکاری مسالمت آمیز معنی پیدا کند و حق به حقدار یعنی روزنامه به مشترک عزیز که ما باشیم برسد . اگر با وجود همکاریهای تنگاتنگ اداره حفاظت محیط زیست و مرکز توزیع گاز باز هم پستخانه لنگید دیگر چاره ای نیست باید با او جنگید !! و چون ما اهل جنگ نیستیم دست پستخانه را بعنوان برنده جنگ بالا برده و خودمان با اجازه شما یواشکی در میرویم شما حواستان باشد ببینید دست پستخانه بالاست یا افتاده پائین !؟ چی فرمودید جزئیات دیگر را درز بگیریم ؟ اصلاً بما چه مگر ما درز گیریم!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:12  توسط منوچهر انتظار
|
در بازار زرگران تبریز قیمت سکه نیم بهار آزادی را سوال کردم آزادانه فرمودند 785000 ریال اشاره کردم به قیمت اعلام شده اتحادیه خودشان که در روزنامه درج شده 775000 ریال فروشنده در حالیکه قیافه ، اندام و سر و وضع مرا ورانداز میکرد گفت آقای عزیز شما که آدم فهمیده ای بنظر میرسید شما چرا حرف روزنامه و رادیو را باور می کنید بفرمائید این بازار و این هم شما و این هم قیمت ها ، روزنامه را حلوا می پیچند !! و رادیو هم بی رادیو ، بالاخره سکه میخواهید یا نه ؟ با پرروئی و یک کمی شجاعانه گفتم نه نمی خواهم از سه چهار مغازه دیگر نیز سوال کردم در بهمان پاشنه ای که گفته بودند می چرخید اما اینک سوالاتی مطرح است .
1- آیا من ظاهراً آدم فهمیده ای بنظر میرسم ؟
2- آیا آدم فهمیده آدمی است که در روزنامه حلوا بپیچد و رادیو را بی رادیو تلقی کند ؟
3- آیا اتحادیه زرگران تبریز قیمت هائی که اعلام میکند و در روزنامه ها درج میشود کشکی است ؟
4- آیا رادیو قیمت هائی که اعلام میکند پشمی است !
5- آیا اصلا بما چه ؟آیا اصلا مگر ما مفتشیم ؟
م ف ت ش اگر گفتند مفتش چند بخشه ؟
عمه فهیمه، راستی نظر شما در مورد مفتش چیست و مفتش چند بخشه ؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط منوچهر انتظار
|
میخواستیم خدمت تمام خوانندگان ، نوازندگان ، سازندگان ، تولیدکنندگان و غیرگان برسانیم که بانکها مخصوصا نوع دولتی آنها ( صد رحمت به خصوصی ها ) از موقعی که نرخ هایشان پائین آمده " قاشقاباخ" هایشان نیز در تقابل مشتریها پائین آمده ( مخصوصا در رده های بالا بالا ) و دیگر هر مشتری را تحویل نمی گیرند بعبارت خودمانی تر در حالیکه خان بخشیده هنوز شیخعلی خان مردد است !! و این تردید باعث روند کند امور بانکی در زمینه اعطا تسهیلات و مآلا سرگرمی مشتریان گردیده است ما بنا داریم مورد به مورد مسایل را بشکافیم تا شادی مردم ناشی از کاهش نرخ های بانکی رنگ نبازد و حرکت های مثبت کارساز با سدسازیها و انواع بازیها به بندبازیها منجر نشود ! البته ما خودمان دلمان میخواست نرخ های بانکی عوض بیست و هفت درصدهای قبلی بشود پنجاه درصد تا بانکی ها با روی خوش و اشتیاق بی پایان دنبالمان میکردند من بدو آنها بدو "سَن" بدو آنها بدو ولی چه کنیم نشد و شد دوازده درصد الان دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل ، لابد چشم بد هم باید دور باشد از بخیل !! و اما برای اینکه خیال بانکی ها هم زیاد ناراحت نباشد اضافه می کنیم اصلا بما چه ! مگر ما سر پیازیم ؟! یا خدای ناکرده ته پیاز ؟ ما فقط میخواستیم در مورد پیاز مطالبی بنویسیم که کار به سیر هم کشید ما را ببخشید اصلا این وام های دوازده درصدی بو دار هستند !! این عمه فهیمه نازنین مان مرتب بما توصیه می کند که دنبال کارهای بودار نرو ، بسیار خوب ما هم نمی رویم بچه که نیستیم ؟ بله ، بعــــــــــــله ؟
"قاشقاباخ" در زبان آذری بمعنی اخم کردن و ابرو درهم کشیدن
"سن" در زبان آذری بمعنی تو
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:32  توسط منوچهر انتظار
|