فرماندار تبریز خطاب به مسئولان ادارات :
" مصوبات سفر رئیس جمهور به استان را جدی بگیرید . "
این فرمایش متین جناب فرماندار گویای این واقعیت است که احتمالاً بعضی از مسئولان مصوبات مربوطه را شوخی می انگارند ما خودمان که جد اندر جد آدم شوخ و شنگی هستیم این قبیل امور را جدی می گیریم ولکن مسئولین که می بایست جد اندر جد جدی باشند شوخی شان گرفته است ! عجب دوره و زمانه ای شده در شرایط کنونی مملکت و با توجه به اینهمه بیکار در استان حالا وقت شوخی است که حتماً نیست مگر اینکه ما مرض داشته باشیم ما هم که مرض نداریم شما چطور ؟ البته شمای مدیر را می فرمائیم نکند فرمایشات ما را هم شوخی تلقی بفرمائید اگر اینطور باشد مطمئن باشید که شوخی شوخی کار دست خودتان خواهید داد ما را بی خیال ما به بیکاری عادت کرده ایم !!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 9:1  توسط منوچهر انتظار
|
صادرات ما کم است کمی صادرات بد است خرده فرمایشات ما زیاد است عرض و عرایض ما هم زیاد است ولکن ارز ما کم است ارز آوری ما هم کم است همایش خوب است ولی نمایش بد است .
حرف زدن خوب است خوب حرف زدن هم خیلی خوب است ولکن :
به عمل کار برآید به سخندانی نیست !
خبری از مردان عمل بود ما را هم خبر کنید که بی خبران را به لب آمد نفس !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 9:32  توسط منوچهر انتظار
|
همه می گویند برای همه چیز باید فرهنگ سازی بشود خوب بشود مگر ما مخالف بشود هستیم ولی می پرسیم :
1- چرا پس نمی شود ؟
2- از کی میخواهد بشود ؟
3- از طرف چه کسی می خواهد بشود ؟
4- به چه طریقی می خواهد بشود ؟
می بینید نوشته های ما هم از سبک و سیاق عادی خود خارج شد و شد بشود نشود !! چنین به نظر می رسد در نحوه نوشتاری ما نیز باید فرهنگ سازی بشود !! و در نهایت خیلی چیزها باید بشود که نمیشود ولکن این پانصد ششصد سال آتی پس برای چیست ؟ شما می خواهید همه کارها امروز بشود و ما فردا بیکار بمانیم !؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:12  توسط منوچهر انتظار
|
در هر زمان و در هر مکان که سخن از تشکیل سمیناری یا سمپوزیومی یا همایشی و یا وغیره ای می شود همزمان ما هم خیالاتی می شویم و می پنداریم که بعد از سمینار ، آش خود را با قاشق خود خواهیم خورد ولی بعد از هر نشستندی و گفتندی و برخاستندی !! وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد و آمپر ما بالا می رود و اعصاب ما مشبک می شود تازه درمی یابیم چه کشکی و چه پشمی ! آش همان آش و تو هم به همین خیال باش و باقی سلامتی ! تا سمیناری دیگر در زمانی دیگر و مکانی دیگر !!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 8:57  توسط منوچهر انتظار
|
در همایش صادرات غیر نفتی صادر کنندگان به تنها چیزی که فکر می کردند جوایز صادراتیشان بود و از تنها چیزی که خبر نبود جوایز صادراتی بود ! ما دلمان می خواهد از مسئولین امر بخواهیم یا جایزه ای ندهند و یا اگر قرار است بدهند به موقع بدهند و جان صادر کنندگان را به لبشان نرسانند که در همچو مواقعی لب زنی ها شروع می شود و بعد به گپ زنی تبدیل می گردد و در پایان منتهی می شود به ذکر خیرهای آن چنانی آنگونه که افتد و دانی !! نگذاریم این قبیل ذکر خیرها جان گیرند که جان می گیرند !!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:26  توسط منوچهر انتظار
|
گفتم : چکاره ای ؟
گفت : بازنشسته
گفتم : حقوق چند می گیری ؟
گفت : زیر دویست هزار تومان
گفتم : چند سر عائله ای ؟
گفت : پنج سر
گفتم : از سریال زندگیت راضی هستی ؟
گفت : صد در صد ! منتها سریالی که سه ریال نمی ارزد !
گفتم : کم لطفی می کنی تو که خوشبختانه همه چیز داری ! هم حقوق زیر دویست هزار تومانی ، هم عائله پنج سری ، هم کمر درد ، هم سر درد ، هم چربی زیاد ، هم قند زیاد ، هم اوره ، هم فشار خون ، این را می گویند دارندگی و برازندگی !! تازه تمام این چیزهائی که تو داری خیلی ها ندارند و شب و روز دنبال کوپنی اش می گردند !
گفت : ما دلمان به سریالی خوش بود که سه ریال نمی ارزید ، تو ما را فیلم کردی !
گفتم : من تو را فیلم کردم من خودم فیلم شده مادرزادیم ! منتها تو نمی دانی
گفت : پس بیا با هم فیلم بازی کنیم !
گفتم : قبول است ولی اسم فیلم ؟
گفت : سریال بازنشستگی! سریالی که سه ریال نمیارزد
گفتم : بازنشستگی !
گفت : بلی بازنشستگی !!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:45  توسط منوچهر انتظار
|
سلام خوب است سلام علیک هم عالیست ولکن اگر از دماغ فیل افتادگانی در خیابان و بیابان ، گلستان و گلزار ، اداره و شرکت و ای بسا بازار بخواهند به شما بدهند آزار !!! و چشمانشان را به چشمان شما بدوزند و بعبارت دیگر زل بزنند تا شما به انها سلام بدهید و آنها با تکان دادن سر و سرسری بفرمایند مرحمت شما زیاد ! این قبیل سلامات و کرامات را ما که برنمی تابیم شما خود دانید و این قبیل بر برج عاج نشستگان !!
ما نه نیازی به این قبیل بنده نوازیها داریم و نه تاب و توان تحمل اینهمه افاده ها آنهم از نوع طبق طبقی آن! می بینم دارید کیف می کنید بیخودی نیست که می گویند : دل به دل راه دارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:43  توسط منوچهر انتظار
|
یواش یواش ، آرام آرام ، اندک اندک ظرفیت وعده پذیری ما تمام میشود از مسئولین سراسر وعده مصرانه می خواهیم که به فکر وعده های صادراتی باشند نه اینکه داخلاتی ها را کاملا کنار بگذارند نه ولکن حتما نقشی هم در توسعه صادرات غیرنفتی داشته باشند ! نفت گفتیم یاد بنزین افتادیم اگر نفتمان هم در خارج از کشور گران شد و گران فروختیم یادتان باشد که به مناسبت این خبر میمنت اثر بنزین را هم گران کنیم تا نقشی در ارزانی داشته باشیم ! نقش داشتن و نقش بازی کردن خیلی خوبست مگر نه !؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 9:41  توسط منوچهر انتظار
|
اینروزها ضربان قلب کارکنان دولت تندتر می زند فشار خونشان مرتبا جابجا می شود و گاهی سرشان نه زیاد ولکن یک کمی گیج می رود که نکند عید فطر روز جمعه باشد و فاتحه یک روز تعطیلی رسمی خوانده شود یک بنده خدایی هم می گفت یک سال بدون مقدمه سه روز تعطیلی اعلام میکنند که منجر به علافی همه می شود و سالی دیگر سه روز تعطیلی که منتفی می شود بکنار یک روز تعطیلی رسمی هم به یوم الشک تعطیلی تبدیل می گردد چرا که احتمال دارد روز جمعه عید فطر باشد به هر حال ما هم مثل شما هنوز ماه را رؤیت نکرده ایم و نمی دانیم چه روزی عید فطر است ولی این را مطمئنا می دانیم که باید از همین حالا به فرد فرد شما عزیزان عرض کنیم طاعات و عباداتتان قبول و عیدتان مبارک .
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 8:58  توسط منوچهر انتظار
|
بعضی از رؤسای میانی و پائین دستی ادارات خیلی بالا دستی عمل می کنند و کاری ندارند جز فروش افاده ها طبق طبق !! اینان ارباب رجوع را خیلی ریز می بینند که در واقع این ارباب رجوع نیست که ریز است بلکه این رؤسای کم ظرفیت ریزبین شده اند و برای اینکه ما را بعنوان ارباب رجوع رؤیت فرمایند عینک کافی نیست نیاز به میکروسکوپ دارند ! ما دلمان می خواهد از بلند پایگان نکته سنج استان بخواهیم که سایه نه چندان مبارک این قبیل رؤسای میکروسکوپی را از سر مردم نجیب این استان کم بفرمایند و از رؤسای میکروسکوپی نیز می خواهیم تا کم شدن سایه مبارکشان از سر ما ، با ما مدارا نمایند و سر به سر ما نگذارند که سرمان شدیداً درد می کند به سر خودشان هم اگر درد نمی کند دستمال نبندند و کار دست خودشان ندهند امیدوارم گیرنده ها آن چنان قوی باشند که مطلب را گرفته باشند اگر مشکلی هم باشد لابد طبق معمول از فرستنده است شما به گیرنده های خود دست نزنید !!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:12  توسط منوچهر انتظار
|
عدالت خیلی خوب است قسمتی از عدالت هم خوب است سهام عدالت هم خوب است ولکن توزیع غیر عادلانه سهام عدالت خوب نیست کوتاهی و قصور دست اندرکاران در این زمینه نیز اصلا خوب نیست در حالیکه خیلی از ادارات سهام عدالتشان را توزیع کرده اند و کارکنان ذینفع حتی سود سهام خود را نیز دریافت می کنند سهام عدالت هنوز به سازمان تحقیقات کشاورزی استان نرسیده است و کارکنان مخصوصا بازنشستگان چشم به راه پرنده سهام عدالت خود هستند که ببینند کی به پشت بامشان می نشیند ما بارها هشدار داده ایم و الان نیز بار دیگر به صدای بلند ولکن لرزان اعلام می داریم که مسئولین امر باید طوری حرکت نمایند که این هدیه ها و بذل و بخشش ها از جمله سهام عدالت نوش داروی بعد از مرگ سهراب نشود و حق به حق مداران در قید حیاتشان برسد و این یک وظیفه شرعی ، تکلیف قانونی و لازم الاجراست ! در دادن حق الناس کوتاهی گناه کبیره است لابد معنی و مفهوم کبیره را هم کبیران بهتر از ما می دانند ! خدایا تو شاهد باش که آنچه گفتنی است ما با صراحت تمام می گوئیم و به تکلیف قلم به دستی خود عمل می کنیم .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:33  توسط منوچهر انتظار
|
روابط عمومی این ستون خبر داد که صادرات ما به کشور عراق به علت مسدود شدن مرزها متوقف شده است و این امر از نظر اقتصادی بما لطمه خواهد زد روابط خصوصی این ستون نیز خصوصی پاسخ داد اگر قرار است در مقابل صادرات مایحتاج مردم عراق زبانم لال واردات " وبا " داشته باشیم چه بهتر که مرزها بسته باقی بمانند تا مجبور نباشیم با این مهمان ناخوانده کشتی بگیریم آنهم یک کشتی نابرابر !!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:11  توسط منوچهر انتظار
|
از آنجائیکه بیکاران روز به روز بیکارتر می شوند و این تَرتَر مرتبا ادامه دارد ما پیشنهاد بهتری برای این تَرتَرها داریم و آن اینکه تمام بیکاران را در ادارات کاریابی استخدام بفرمائید تا در جهت اشتغال زائی بقیه بیکاران تلاش نمایند و به هم صنفان و هم دردان و همراهان خود کاریابی نمایند و اگر تمام بیکاران را در این واحدهای کاریابی جذب کنید به نظر شما باز هم بیکاری می ماند !؟ نه خودمانیم می ماند !! حتما که نمی ماند پس ما از این موضوع نتیجه می گیریم که آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم !
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:19  توسط منوچهر انتظار
|
خیلی از شهروندان خیلی پُررو شده اند و دوست دارند همیشه تاکسی در دسترس باشد اتوبوس در دسترس باشد مینی بوس در دسترس باشد من نمی دانم چرا باید این چنین باشد آیا همین در دسترس بودن ها نیست که ما را پُررو بار آورده !؟ و رویه دیگر قضیه این که به همین خاطر نیست که اکثر مشترکین مورد نظر من و شما در دسترس نیستند یعنی در واقع به خاطر اینکه ما پُررو بار نیائیم در دسترس نیستند وگرنه وظیفه آنهاست که بلانسبت با نظارت بزرگوارانه مسئولینشان در دسترس ما باشند !! و در دسترس بودن هم که قابل من و شما را ندارد و هم به سادگی آب خوردن است مگر اینکه ما قابل نباشیم که انشااله هستیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 8:50  توسط منوچهر انتظار
|
ما بعضی وقتها که دست هایمان خالی می شود دنبال سوراخهای جیب هایمان می گردیم که ببینیم درآمدهایمان کجا می رود و وقتی سوراخی نمی یابیم هوائی می شویم که پس این درآمدهای ما کجا رفت و راستش هنوز نفهمیده ایم این زبان بسته ها کجا می روند و کجا می پرند که ما دوان دوان هم به آن نمی رسیم راستی شما می توانید در این راستا به ما کمک کنید ؟ و این گمشده را پیدا کنید عجیب این است که با این دست خالی بنا داریم به یابنده مژدگانی هم بدهیم !؟ آن وقت شما باز هم بگوئید که ما آدم بدی هستیم .
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 8:52  توسط منوچهر انتظار
|
اینگونه که تخریب آثار باستانی در استان ما رونق گرفته در آینده ای نه چندان دور " آثار باستانی " ما به آثار داستانی مبدل خواهد شد و اثری از آنها نخواهد ماند . البته ما از همان دوران کودکی خیلی علاقمند داستان و فیلم بوده ایم و فعلا نیز هر نوع داستان و فیلم اعم از جنگی ، کمدی تفریحی گرفته تا درام و تراژدی را پاس می داریم ولکن چون آثار داستانی و فیلمهای آن چنانی بحد وفور داریم از مسئولین محترم و نیمه مسئولین گرانقدر می خواهیم که توسعه تخریب آثار باستانی را بیش از این سرعت ندهند بالاخره سایر پروژه های عقب مانده ای نیز داریم که باید در اتمامشان تسریع شود . خودمانیم شما کدام پروژه کشوری یا استانی یا شهری یا روستائی و حتی نیمه روستائی و بیابانی و خیابانی را خبر دارید که اینهمه سرعت داشته باشد که تخریب آثار باستانی ما ؟! به هر حال ما اجبار داریم به مخربین محترم و مفخم بفرمائیم که در این مورد بخصوص کمی دست نگه دارید و خستگی در کنید !!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 9:38  توسط منوچهر انتظار
|
" در خبرها آمده است که خانه های مفاخر تبریز احیاء می شوند ."
ما که می دانیم کار یک عده ای احیاء کردن است و مشغول احیاء هم هستند حال چرا این امور احیائی نتیجه نمی دهد شاید اکسیداسیون کامل نیست بالاخره آنچه ما در شیمی یادمان داده اند اکسیداسیون و احیاء است فلذا طوری عمل بفرمائید که این عملیات شیمیائی ، ببخشید احیائی یعنی میراثی بازیچه قرار نگیرد . اگر بر خانه ستارخان آن رود که دیدیم سایر مفاخر فاتحه شان خوانده و تکلیفشان مشخص است مؤید باشید
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:18  توسط منوچهر انتظار
|
وقتی ماندگاران یادگار و یادگاران ماندگار دار فانی را وداع می گویند بر مقامات استان از استاندار گرفته تا فرماندار و شهردار و سایر متولیان امر فرض است که با اعلام همدردی با شهروندان خود در این قبیل مجالس حضوری پررنگ داشته باشند که این حضور ، بها دادن به شهروندان و نخبگان شهر است و اعلام موجودیت دولتمردان در همگامی با ملت . حتی نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی نیز چنین وظیفه خطیری را باید به دوش بکشند چرا که به نمایندگی مردم فهیم این دیار مفتخرند و مردم نجیب و فهیم به نکته های باریک تر از مو عنایت دارند از خداوند منان می خواهیم ماندگاران در قید حیاتمان را عمر با عزت و رفتگان یادگارمان را در سینه تاریخ ماندگار گرداند . آمین
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:40  توسط منوچهر انتظار
|
استاندار آذربایجانشرقی :
در عقد قرارداد با بانکها و ارائه تسهیلات استان ما در رده پانزدهم است.
معاون برنامه ریزی استانداری آذربایجانشرقی :
ضمن انتقاد از عملکرد بانک های عامل در پرداخت تسهیلات گفت چنین عملکردی شایسته استانی مثل آذربایجانشرقی نیست .
فرماندار تبریز :
تمام اعتبارات تخصیصی منطقه باید جذب شود .
بانک های عامل در تبریز :
مشترک مورد نظری که معمولا در دسترس نیست .
نتیجه : و این قصه پر غصه کماکان بحث روز ما و داستان شب شهر ماست شهر ما خانه ماست هیچ خانه ای بی قصه مباد که نکته های بس ناگفته در لابلای قصه هاست !!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9:8  توسط منوچهر انتظار
|
رئیس مجلس شورای اسلامی :
« مدیران در جزئیات غرق نشوند »
مفهوم متضاد این توصیه اینست که مدیران مجازند در کلیات غرق شوند ! ولکن این عمه فهیمه نازنین ما می گوید مدیران اصلا نباید غرق شوند اگر مدیران غرق شوند ما مجبوریم تمام کارهای اصلی مملکت را بکناری بگذاریم و بفکر استخدام ناجی غریق باشیم تا مدیران نازنین را به هنگام غرق شدن نجات دهند و کار به درازا می کشد پس لازم است از اول مدیرانی را انتخاب کنیم که شناگر ماهری باشند تا کار دست خودشان و ما که ملت باشیم ندهند البته اشتغال زائی بکنند ولکن نه که اینجوری !!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 9:4  توسط منوچهر انتظار
|
شهروندی می گفت تمام درآمدم را به قبوض آب و فاضلاب و برق و گاز و تلفن و سرویس مدرسه و شهریه مدرسه بچه ها میدهم تمام و والسلام.
گفتم : پس تغذیه تان چطور تامین میشود ؟
فرمودند : تغذیه نگو تعزیه بگو که راستش اینست .
گفتم : تعزیه که هزینه اش بیشتر از تغذیه است نکند خارج از گودی !؟
گفت : مرد حسابی تو هم حوصله داری با دهن روزه برای ما مسابقه بیست سوالی ترتیب دادی . برو خدا روزیت را جای دیگر حواله کند .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:32  توسط منوچهر انتظار
|
خدا بیامرزد شادروان سید اسماعیل پیمان بنیان گذار روزنامه مهد آزادی را که بعد از گذشت پنجاه و هشت سال فرزند خلفش سید مسعود پیمان با ترتیب دادن یک محفل انس جانانه بر سر یک سفره افطاری ملکوتی و معنوی ، قلم بدستان ، مطبوعاتیان ، اساتید ، مقامات ، نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی را دور هم جمع کرد و اتحاد و اتفاق را معنی بخشید با هم بودن را در همیشه زمان بها دهیم و قدر همدیگر را بدانیم که بقایمان و دواممان ، هست مان و هستی مان را پشتوانه ایست پربار و استوار.
دلم خواهد تمام دست قلم ها
بیــاســاینــد یکـــدم از دگــــرها
رها ســـازند خود را از اگــــرها
تهی گـــردند یکســر از مگــرها
مگـــــرها و اگـــــــرها را براننـــد
که شاید قدر همدیگــــر بدانند
سکینه عمه ام را می شناسید
به حرف او دگــــر حرفی نداریـــد
هم او گوید که ای پیوستگـــانم
به همـــــراه شما دلبستگـــانم
بپا خیـــزیم و شیطان را برانیـم
که شاید قدر همدیگر بدانیــــم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 9:12  توسط منوچهر انتظار
|
آقای شهردار ، من شما را فقط یکبار از نزدیک دیده ام و یک ساعتی آنهم به خواست شخص شما در شهری که صدها مشکل داشت گشته ایم آنهم حدود یکسال قبل ، در این گشت و گذار مسایل متعدد شهری را بعنوان یک شهروند زیر ذره بین گذاشتم و شما به همراه معاون خدمات شهری خود سراپا گوش شدید و چشم و دیدید و شنیدید و اینک هنوز یک سالی نشده که قسمت اعظم مشکلات شهر به همت شما و یارانتان حل شده بدون اینکه ادعائی داشته باشید چرا که این مسئولیت را نه به خاطر نام پذیرفته اید و نه برای نان !! بلکه آنچه من استنباط کردم و شما بهتر از من بر آن واقفید تنها به خاطر عشق به خدا و خدمت به خلق خدا و شهر مظلوم خود سرافرازانه پیش می تازید خدا یارتان باد و پشتوانه قوی مردم نجیب تبریز همراهتان .
آقای شهردار ، ما اهل تعریف و تمجید نیستیم و بیان این واقعیات به منزله این نیست که در کلان شهر تبریز مشکلی نداریم ولکن واقعیت اینست که شما و همراهان و یاران توانمندتان شبانه روز به خاطر کلان شهر تبریز و توسعه آن و رفع مشکلاتش در تلاشید و در این راه اعضاء محترم شورای شهر نیز تعامل خوبی با شما دارند دستشان درد نکند این چنین عاشقانه پیش روید و مطمئن باشید که مردم تبریز بینش بالائی دارند و در همیشه زمان قدرشناس خدمتگزاران واقعی خود هستند و خواهند بود
تا نگــــــویی مر مرا بسیــــــار گو
من ز صد یک گویم و آنهم چو مو
آقای شهردار ، کلان شهر تبریز مشکلات عدیده و خاص خود را دارد هر مدیری نمی تواند بر مسند مدیریت این شهر تکیه زند چرا که مشکلات ، مدیر را حل می کند قبل از اینکه مدیر بتواند آستین ها را بالا بزند ولکن میشود بر شما آفرین گفت که نه تنها مشکلات شما را حل نکرد بلکه با استقامت و پایداری و اقتدار تمام بر مشکلات فائق آمدید و پیروزمندانه پیش می تازید شما جبهه دیده کار آزموده و فولاد آب دیده ای هستید که این بار در این جبهه و در این آزمون الهی شرکت کرده اید .
خدا قوت شهردار
ای کاش توان مندی های شما در جلسات بی ثمر و نه کارساز و مسایل حاشیه ای و نه متن هدر نرود که شهروندان تبریز و شهر تبریز سخت نیازمند لحظه لحظه های شماست و شما و ما باید تلاش کنیم از حاشیه ها بکاهیم و بر متن بیفزائیم هیچ امری را در کلان شهر تبریز نمی توانیم قبول کنیم که به شما مربوط نیست گو اینکه می دانیم بخشی نگری ها و مسئولیت های موازی یکی از موانع بزرگ توسعه و پیشرفت است و دست شما را میبندد اگر ترافیک شهر مشکل دارد اگر تاکسیرانی و اتوبوسرانی شهر مشکل دارد اگر خدمات شهری مشکل دارد بی تعارف ما شما را مسئول می شناسیم و یقه شما را می گیریم چرا که این یقه مبارک گرفتنی است و نه رها کردنی !! و مطمئن هستیم که شما در همه زمینه ها یار و یاور شهروندان خود هستید و آنها را تنها نخواهید گذاشت آنچنانکه آنها نیز شما را تنها نمی گذارند
شهردار عزیز از توان مندیهای شهروندان خود زیاد بهره جوئید آنها را بقول خودمانی تر میدان دهید و از کارآئی ها ، خلاقیت ها و سرمایه گذاری هایشان استفاه کنید بخش خصوصی توان بالائی دارد که تاکنون خریداری نداشته است حرکت های کارساز مدیر جوان ، خلاق و پویای شما در امور پارکها و توسعه فضای سبز شهر تبریز ستودنی است این قبیل تحرکات کارساز را جان دهید تا شهرداری و به تبع آن شهرمان جان گیرد . شکوه ها و گله مندیهای شهروندان خود را با حوصله تمام بشنوید و مشکلاتشان را حل کنید به همکارانتان بفرمائید بطور مطلق و جدی در این سمت حرکت نمایند که مردم تشنه این قبیل محبت ها و همراهی ها و همیاری ها هستند .
در خاتمه مقال از اینکه بدون قیل و قال بر سر عهد و پیمان خود با خدای خود و مردم شریف و نجیب تبریز هستید از شما متشکریم و دست شما را مهربانانه می فشاریم .
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 9:11  توسط منوچهر انتظار
|