در گذشته های نه جندان دور ، در ادارات تمام کاسه کوزۀ اشتباهات بر سر دفتردار و بایگان و پیشخدمت می شکست یعنی این سه تفنگدار زمان پاسخگوی اشتباهات رئیس رؤسای آن زمان در برابر ارباب رجوع سرگردان هر زمان بودند اینک که زمان عوض شده و سه تفنگداران قدیم فاتحه شان خوانده شده است جای آنها کامپیوتر بیچاره به استخدام درامده است و نتیجتاٌ هر اشتباه ریالی در قبوض آب و برق و گاز و تلفن و وغیره که میشود آن چنانکه می دانیم و میدانید برق آسا به گردن کامپیوتر بینوا می افتد و هر نوع خطای کشکی مسئولین در محاسبات عوارض نوسازی و کهنه سازی، نتایج آزمایشگاهی و دانشگاهی و هر نوع کامپیوتر بازی براستی ما را بازی می دهد بیچاره کامپیوتر دلم بحالش میسوزد که برای ما دستاویزی شده است که تمام اشتباهات خود را متوجه این گردن شکسته قرن نمائیم و در نهایت همین فردا پس فرداست که بایستی پرونده تخلفاتی انواع کامپیوترهای رنگی و سیاه و سفید در واحد تخلفات اداری ادارات بجای متخلفین واقعی مورد رسیدگی قرار گیرد تا مبارزه واقعی با متخلفین عینیت یابد و پدیده قرن پاسخگوی اشتباهات عدیده ما گردد مبارک است انشااله !!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:41  توسط منوچهر انتظار
|
خواب دیدیم در سمینار « بررسی مضرات سیگار » دود سیگار فضای سالن را پر کرده است همزمان با آخرین پک یواشکی سخنران به سیگار ! سمینار بررسی مضرات سیگار نیز به پایان رسید گوشی دستمان آمد که سیگار فواید بسیار دارد از جمله تشکیل سمینار مضرات سیگار همراه با صرف سیگار و چای همراه با بگو و بخند و بشین و پاشو ! بیدار شدیم لازم دیدیم توصیه کنیم سمینار قلیان و پیپ فراموشمان نشود به امید روزی که همه مان سیگاری ، قلیانی و پیپی شویم !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:44  توسط منوچهر انتظار
|
ما بعضی وقتها بعضی مطالب را که بیش از اندازه درز می گیریم بعضی ها تصور می کنند ما درزگیر هستیم آنهم از نوع ابری آن ! و عده ای خیالاتی می شوند و خیال می کنند ما ببر هستیم آن هم از نوع کاغذی آن و یک عده دیگر می پندارند ما پهلوانیم منتها از نوع پنبه ای آن ! توضیحاً عرض می کنیم ما نه درزگیر ابری هستیم و نه ببر کاغذی و نه پهلوان پنبه ! ما شهروند " اصلاً بما چه ! " دلسوزی هستیم که هر جا دلمان بسوزد دودش بلند می شود حال این دود به چشم چه کسی می رود ما نمی دانیم ما سوخت و سوز داریم ، دود هم داریم ولی دودی نیستیم ! دودکش هم نداریم مثلاً ما بعضی وقتها کله مان دود می کشد و به عبارتی دیگر دود از کله مبارک مان بلند می شود و آن وقتی است که متوجه می شویم :
یک عمر کارمندی ثمر ندارد ، ناله بازنشستگان اثر ندارد ، تورم از تورّق ما خبر ندارد ( منظور ما از تورّق ، اوراق شدن از نوع کارمندی آن است با غیرکارمند کاری نداریم ! غیرکارمند " اصلاً بما چه ! ") و بالاخره شب بیمار سرگردان نیازمند داروهای حیاتی حکماً که سحر ندارد و در نهایت این تنها نوشته های ماست که اثر دارد باور نداری نوشته های ما را بده آش و به همین خیال باش !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:27  توسط منوچهر انتظار
|
نمی دانم شما تا حال به تور ، تور افتاده اید و همین طور خوش خوشانی و دور از وطن در قالب تور دست و پا زده اید و پشتک و وارو انداخته اید یا نه اگر همچو توفیقی نداشته اید حتماً از آدم های خوش اقبال خوش بیارید و اگر گرفتار شده اید و جان سالم به در برده اید باز جای شکرش باقی است ولیکن اگر در حال صرف دانه هستید تا به دام بیفتید ما به شما توصیه می کنیم هوای خود را داشته باشید وگرنه هوایی می شوید و عوض هواخوری ده روزه توری بایستی یک عمر هوا بخورید ! بقیه را درز میگیریم تا شما بدانید که ما درز گیر خوبی هم هستیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 9:32  توسط منوچهر انتظار
|
می خواستیم مدیر کل را ببینیم مشکلمان مدیر کُلانه بود منشی مدیر کل اصرار داشت خودش کار ما را راست و ریست کند توضیح دادیم مشکلمان منشیانه نیست ! منشی عصبانی شد و گفت : مدیر کل برای این قبیل کارها وقت ندارد . پرسیدیم کدام قبیل !؟ هنوز که قبیلش مشخص نشده !!
پرونده قبیلش را پیش ایشان باز خواهیم کرد شما صلاحیت این کار را ندارید !
منشی عصبانی تر شد و گفت : شما صلاحیت مذاکره با مدیر کل را ندارید اصلا ایشان وقت ندارند وقت مرا هم بیخودی نگیرید ما از اتاق مدیر کل بیرون آمدیم و وقت ایشان را هم بیخودی نگرفتیم و الان یک هفته است که اشک در مشک نگه داشته ایم تا نریزد ولی بفرمائید ما تا کی می توانیم ناله را حبس کنیم و سینه را زندان ؟ آیا ظرف صبر ما چاه ویل است !؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:19  توسط منوچهر انتظار
|
اگر هزینه این همه آگهی های مطبوعاتی تبریک و تسلیت دولتی به نرخ آزاد و بدون کوپن و بدون سوبسید را جمع بندی کنیم رقمی در حد اعتبارات تخصیصی یکی دو وزارتخانه عریض و طویل می گردد و این همه هزینه های تحمیلی ، من غیرمستقیم ، گردن آحاد این ملت را به دیسک مبتلا کرده است ! ما نه منکر خوشحالی افراد از انتصاب نیکان به پست های دولتی و نه منکر اظهار همدردی در مواقع مصیبت با این عزیزان هستیم آنچه که اعصاب لطیف ما را سوهان می زند بذل و بخشش های بی حساب حضرات از کیسه این ملت و ساخت و سازهای انواع نردبانهای ترقی با هزینه مردم است لطفا نردبان سازی به حساب مردم را قطع کنید . اگر شما حساب نمی دانید مطمئن باشید که هم خدا حسابگر ماهری است و هم خلق خدا حساب و کتاب سرشان می شود !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:5  توسط منوچهر انتظار
|
به موازات بالا رفتن سن ها همه چیز بالا رفته است. قند بالا ، کلسترول بالا ، فشار خون بالا ، تری گلیسیرید بالا ، هزینه آزمایشگاه بالا ، برق بالا ، آب بالا ، گاز بالا ، تلفن بالا ، روغن بالا ، گوشت بالا ، کشک بالا ، پشم بالا و در نهایت دستها بالا !! با این همه بالا بالاها تنها چیزی که در همین پائین پائین هاست حقوق بازنشستگان بی حرکت و بی صداست که هم دستشان کوتاه است و هم خرما بر نخیل !!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:2  توسط منوچهر انتظار
|
در جراید آمده بود که 5 دقیقه خنده ، 5 روز به عمر اضافه می کند ! ما اگر اهل هندسه هم نباشیم لااقل اهل حساب و کتاب هستیم نشستیم و با خیال راحت جمع و تفریق و ضرب و تقسیم کردیم با حساب فوق الذکر ما باید حدود 12 سال قبل مرده باشیم ! اگر نمرده ایم خود جای خنده دارد ! بقیه می توانند با توجه به سخت جانی ما 5 دقیقه که سهل است 500 دقیقه بخندند و به عبارتی دیگر همین طور خوش خوشانی 500 روز به عمرشان اضافه کنند تا همین دیروز که ما نمی دانستیم کیف کردن به همین راحتی است ولی از امروز میزان میزانیم و مُکیّف !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:57  توسط منوچهر انتظار
|
اکثر مسئولین نوشته های ما را نمی خوانند اگر هم بعضی وقت ها بخوانند اکثراً با بی میلی و بی اشتهائی توأم است ! نتیجتاً در گزارش های ارائه شده به خدمتشان حوایج ما هوایج ! گزارش می شود و ناخودآگاه این توهّم پیش می آید که نیازهای ما هویجی است !!
ما اذعان داریم که قسمت اعظم نوشته های ما و به تبع آن احتیاجات ما کشکی است ! ولی دلمان می خواهد حوایج ما بدون دخل و تصرف همان حوایج کشکی به عرض برسد نه هوایج پشمی ! در خاتمه به عرض می رساند که ما این مطالب را از باب تفریح و تفرّج می گوئیم وگرنه چه فرقی است بین حوایج و هوایج !؟بالاخره هویج هم نوعی نیاز است مگر نه ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:36  توسط منوچهر انتظار
|
تمیز پوشیدن و شیک بودن نه از نظر شرعی خلاف است و نه از نظر عرفی ایراد ، ولی با ده قلم پیرایش و صد مواد آرایش ! به تماشای شهر رفتن و غافل از تماشای شهری بودن ! و به زمین و زمان فخر فروختن و تمام اخلاقیات و اعتقادات جامعه را نادیده انگاشتن ، همه و همه یک طرف قضیه و تازه پُرمدعا بودن ، طلبکار بودن و دم از اخلاقیات زدن نیز طرف دیگر قضیه ، شما بفرمائید ، کدام را باور کنیم دم خروس را و یا...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:37  توسط منوچهر انتظار
|
ما نه اقتصاددان هستیم نه سیاستمدار و نه جناحی !! ما بنده خدایی هستیم قانع و سر به زیر ، در پی پست و مقام و ریاست و وکالت و کیاست هم نیستیم که مجبور باشیم از این نانهای جدید التولید آن هم به نرخ روز بخوریم !! ولی واقعیتش این است که توان گذران عادی زندگی به قول امروزیها و زندگی بخور و نمیر به قول قدیمی ها از ما سلب شده است. فلذا ما بعضی وقتها بعضی زمزمه های این چنینی را با خودمان داریم خدا را چه دیدی شاید بعضی از مسئولان نه چندان مسئول هم صدای ما را شنیدند !!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:12  توسط منوچهر انتظار
|
ما بنا داریم بعضی از نوشته های گذشته مان را تکذیب نماییم فلذا تمام مواردی را که قبلا در مورد بیکاری نوشته بودیم شما کان لم یکن تلقی فرمایید. چرا که در واقع ما به تازگی متوجه شده ایم که اصلا بیکاری وجود ندارد . اگر واقعا بیکاری وجود دارد چرا عده ای با حفظ سمت در سمت پستهای متعددی را اشغال کرده و فرصت سر خاراندن هم ندارند آنچه که روشن است اینکه اگر چند کاران چند منظوره را صرفا به یک منظور و آن هم اشتغال برای همه یک کاره فرماییم ، کلی از مشکلات حل و فصل خواهد شد ، البته به شرطی که چند کاران چند منظوره محبت فرموده در تصدی پستها قناعت و صرفه جویی را مراعات فرمایند و قهر پیشه نکنند آمدیم باز هم نشد خوب نشد که نشد مگر چه میشود ؟ تازه می شود مثل حالا که حالا حالاها خیلی کار داریم . راستی مواظب باشیم بیکاری کار دستمان ندهد مخصوصا از آن کارها که افتد و دانی !!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 8:27  توسط منوچهر انتظار
|
چون بوروکراسیهای حاکم بر ادارات به طور یکنواخت عمل نمی شوند نتیجتاً این امر ما را آزرده خاطر کرده است و بعضی وقتها هم به راستی ما را قلقلک می دهد. پیشنهاد می کنیم طی یک سمینار یکی دو روزه در یکی از نقاط خوش آب و هوای کشور انواع سنگ اندازیها ، تنگ نظریها ، تحقیرها و ... جمع بندی شود و طوری عمل نمایند که حق و حقوق سرگردانی و قلقلکی ما تضییع نشود و حق به حق دار برسد و این گونه نباشد که یکی بی نصیب از این همه الطاف بیکران باشد و دیگری غرق در نعمت سرگردانی !!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:27  توسط منوچهر انتظار
|
فروشندگان سنگک های آزاد شهرمان آزادانه قیمت ها را بالا برده اند و یک سنگک را به همراه سنگ هایش به قیمت ناقابل دویست و پنجاه تومان می فروشند ما فقط محض اطلاع مسئولین گرانقدر اعلام کردیم که گران تر نخرند وگرنه ما شرمنده می شدیم که چرا به موقع نگفتیم ( مسئولین بیچاره چه کنند وقت نمی کنند که از قیمت ها خبر داشته باشند !!) شما قیاس به نفس نفرمائید که هم بیکارید و هم از بیکاری همه چیز را قیمت می کنید و اعصابتان را هم خراب می کنید !
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:5  توسط منوچهر انتظار
|
مدیر کل امور فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور :
" ایران از نظر مصرف تریاک رتبه اول جهان را دارد . "
تریاکی اولی به تریاکی دومی :
داداش دیدی که چه گلی کاشتیم اگر مصرف مداوم و مستمر ما نبود آنهم با برنامه ریزی دقیق و حساب شده مگر امکان داشت که با این همه تلاش های گسترده جهانی ما بتوانیم از نظر مصرف تریاک در جهان حرف اول را بزنیم ؟ ولی افسوس و صد افسوس و حیف و صد حیف که در این مملکت قدر ما را نمی دانند نه تشکری ، نه تکریمی ، نه پاداشی . قدر ناشناسی نیز اندازه ای دارد مگر نه داداش !؟ اصلا ولش کن ، اگر موافقی یک بست دیگر بزنیم البته دربست و فقط بخاطر این مقام اولی جامعه تریاکیان ایران در جهان !!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:13  توسط منوچهر انتظار
|
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی :
« سرانه مطالعه در استان زیر یک دقیقه است .»
" اصلا بما چه ! " :
لطفاً یک دقیقه سکوت اعلام بفرمائید تا آرامش ما به هم نخورد داریم یک دقیقه مطالعه سرانه مان را پاس می کنیم !!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 7:49  توسط منوچهر انتظار
|
من نمی دانم تا به حال شده که هم حق شما را بخورند و هم از شما طلبکار باشند. اگر شده بیایید نه به صدای بلند و همهمه بلکه با صدای آرام و زمزمه بپرسیم :
آیا پررویی هم حد و مرزی دارد یا خیر ؟ و آیا در همچو مواقعی ما می توانیم " پررویی " بنویسیم و وقاحت و فضاحت بخوانیم و حق خوری را پاس بداریم ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:53  توسط منوچهر انتظار
|
آژانسهای مسکن در کلیه شهرهای ایران مقبرة الشعرا باز کرده اند ! و شما در یک شهر متجاوز از ده پانزده آژانس مسکن با نامهای بزرگترین شاعران ایران نظیر حافظ ، سعدی ، فردوسی ، نظامی ، خیام ، شهریار ، صائب ، قطران و مولوی ملاحظه می فرمائید و ناخودآگاه فکرتان منحرف می شود و تصور می کنید که نکند این شعرای عالی مقام قبلاً بنگاههای معاملات ملکی داشته اند و بعداً به موازات معاملات زمین و اجاره مستغلات ذوقشان گل کرده و بنای شعر و شاعری را هم گذاشته اند . به هر حال ما مردد هستیم و نمی دانیم که آیا واقعاً سعدی در اجاره ، مولوی در رهن ، حافظ در واگذاری اعیان و نظامی در فروش عرصه تخصصی داشته اند و یا خیر ؟ اگر تخصصی داشته اند که هیچ ، ولی اگر در این زمینه ها بهره کافی و وافی نداشته اند لااقل یک نفر متولی پیدا بشود و هوای این در گذشتگان بزرگوار به تاریخ پیوسته را داشته باشد تا ما احساس نکنیم که " بازی بازی با دم شیر هم بازی " عینیت پیدا کرده است !
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:2  توسط منوچهر انتظار
|
در حالیکه مسئولین از مصرف بیش از اندازه بنزین در کشور می نالند مع الوصف به تولید انبوه انواع و اقسام خودروهای تق و لق می بالند !! وقتی ما نمی توانیم بنزین خودروها را تأمین کنیم و مشکل داریم به نظر می رسد یا باید تولید را محدود کنیم یا خودروهائی تولید کنیم که مصرف بنزین نداشته باشند !! وقتی ما فضولی می کنیم و می فرمائیم مسئولین برای هیچ کاری برنامه درست و حسابی ندارند همه دست اندرکاران اخم می کنند و به ما خط و نشان می کشند بی برنامه گی که شاخ و دم ندارد همین بی برنامه گیهاست که از بنزین کم می آوریم ، از خیابان کم می آوریم ، از بیابان کم می اوریم ، از پارکینگ کم می آوریم ، از کیفیت کم می آوریم ، از صادرات کم می اوریم و بالاخره همین کم آوردن هاست که کار مضاعف دست ما می دهد درست است که ما نیاز به اشتغال زائی و تولید داریم ولکن اینکه اشتغال زائی نشد خیال بافی شد نتیجه خیال بافیها هم اینست که بهت زده بهمدیگر زل بزنیم همین !در زل زدن بهمدیگر خوشبختانه هیچگونه مشکلی نداریم و توصیه میکنیم شما هم اگر بیکار بودید زل بزنید.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:59  توسط منوچهر انتظار
|
ـــ نمایشگاه خوب است نمایشگاه کتاب هم خیلی خوب است .
ـــ کتاب گران است گرانی هم خیلی خوب است .
ـــ بن کتاب موقت هم موقتاً خوب است تخفیف بیست درصدی هم خوب است .
ـــ بی پولی بلاست هر کس به این بلا مبتلاست مفلس پا در هواست و کارش با خداست !
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:37  توسط منوچهر انتظار
|
گوشت گران شد ، مرغ گران شد ، تخم مرغ گران شد ، کرایه تاکسی گران شد ، کرایه اتوبوس گران شد ، آب گران شد ، برق گران شد ،تلفن گران شد ، شهریه دانشگاهی گران شد ، کتاب گران شد ، کباب گران شد ، دارو گران شد ، دکتر گران شد .
توجه ! توجه ! تنها چیزی که فعلاً ارزان ارزان و در دسترس همگان است هواخوری آن هم صرفاً برای هوایی شدن !! است . لطفاً بشتابید و پیش از اینکه هوایی شدن هزینه زا شود (شما بخوانید هوا پس شود ) هوایی شوید آخیش ! هوایی شدن عجب عالمی دارد !
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:14  توسط منوچهر انتظار
|
خواستم هوائی مسافرت کنم در تهیه بلیط زمین خوردم !
خواستم زمینی مسافرت کنم در تامین بنزین هوایی شدم !
شما بفرمائید من زمین خورده هوائی شده چه کنم ؟ با توجه به اینکه می گویند من هیچ نوع مشکل خاصی ندارم فقط اعصابه ! و آنهم دارویش مسافرت است .
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:8  توسط منوچهر انتظار
|
نبودن پول خرد در جامعه رفته رفته سوهان روح میشود و اعصاب نازنین ما را مکدر می نماید . قبل از اینکه اعصاب ما نمایشگاه شود لطفا ترتیبی اتخاذ فرمایید تا رانندگان تاکسی و اتوبوس و قاطبه کسبه و اصناف به جای پول خرد آدامس ، آسپرین ، چسب زخم و پسته خندان ناقابل را از ما قبول فرمایند یا واحد پول را به آدامس ، آسپرین و چسب زخم تغییر بدهید تا هم تکلیف سوار شونده و سوار کننده و هم خریدار و فروشنده مشخص شود مثلا بفرمائید از میدان شهرداری تبریز تا چهارراه آبرسان بش آسپرین !! از ولی عصر تا چهارراه شریعتی بیست آدامس و دو چسب زخم !! از فرودگاه تا مرکز شهر سی آدامس نعناعی باضافه ده پسته خندان ، طبیعی است در این صورت همه همدیگر را تحمل خواهند کرد پسته خندان را قبول خواهند کرد بدون آنکه حال خندیدن داشته باشند آدامس را قبول خواهند کرد بدون اینکه دندان داشته باشند آسپرین را پذیرا خواهند بود بدون اینکه سرشان درد کند و چسب زخم را به دستشان خواهند بست بدون اینکه دستشان زخم شده باشد و سرشان را مثل ما دستمال خواهند بست بدون اینکه درد کند !
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:41  توسط منوچهر انتظار
|
ترافیک خیلی خوبست گیر کردن در ترافیک هم مزه دارد ماشین بازی هم از گذشته های خیلی دور لااقل تفریح سالمی برای ما کهنه جوانان بوده است ولکن تلف شدن وقت و از دست دادن کلی طلاجات اگر واقعاً وقت طلا باشد خوابهای طلائی ما را پریشان می کند ! از آنجائیکه ما به حسابهای طلائی خیلی علاقمندیم دلمان می خواهد مسئولین ترافیکی شهرمان بدهی های طلاجاتی خود را به همه شهروندان و از جمله ما بپردازند که ما بیش از این احساس مغبونیت نکنیم ، اگر هزینه وقت های تلف شده ما را با سکه های تمام بهار آزادی پرداخت کنید مطمئناً بیشتر ممنون خواهیم شد در آن صورت اکثریت قریب به اتفاق مردم نیز پشتیبان شما خواهند شد تا ترافیک شهر را روزبروز فربه تر ، در هم تر و غنی تر نمایند تا به کوری چشم حسودان همه طلائی شویم !!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 9:41  توسط منوچهر انتظار
|
گویا صنعت ورنی بافی در انتظار حمایت جدی مسئولان است . از آنجا که ما نه تنها حال بلکه از گذشته های خیلی دور حسود نبوده و نیستیم و به این امر وقوف کامل داریم که حسود هرگز نیاسود فلذا صرفا به خاطر اینکه بیاسائیم با این قبیل حمایت ها موافقیم ولکن وقتی فرش در حال احتضار است و دارد له له می زند و مظلومانه نفس های آخرش را می کشد تکلیف " فرش نما " که همان ورنی و جاجیم و گلیم باشد مشخص است اگر باز هم موضوع برای شما ابهام داشته باشد ما چاره ای نداریم جز اینکه بفرمائیم :
ورنی و گلیم حتی فرش الفاتحه !!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:10  توسط منوچهر انتظار
|