این آقای فیروز کریمی مربی جدید تیم استقلال بعد از آخرین باخت در میدان آزادی تعدادی از فوتبالیست را بقول خودش تمرین ، به عقیده بعضی ها تنبیه کرده و مجبورشان کرده است چند دور ، دور استادیوم بدوند البته با نظارت و داوری کلیه تماشاگران فوتبال !
به نظر مبارک ما این امر نه تمرین بوده و نه تنبیه بلکه یک تحقیر کاملا صددرصدی بلکه نود درصدی بوده است تا شرح و تفصیل آن در برنامه نود فراموش نشود !!ما پیشنهاد می کنیم رئیس جمهور محترم نیز هر مسئولی را که در انجام وظایفش کوتاهی کرد تحویل آقای کریمی بدهند تا به این طریق حمیده و پسندیده کم کاریشان رفع شود در ضمن ما هم به نوبه خود اعلام آمادگی میکنیم که هر گاه آقای فیروز کریمی در هر کجای کشور که به سوتشان بدمند ما بدون کلام دوندگی را شروع کنیم و تا جان در بدن داریم بدویم و به عبارتی خودمانی تر :
از او به یک اشاره از ما به سر دویدن !!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 9:6  توسط منوچهر انتظار
|
دکتر عزیز مریض ذلیل درمانده را نمی پذیرد چرا که مریض بیمه است و خطرناک و دکتر عزیز بیمناک از عدم دریافت به موقع حق و حقوق خود از خدمات درمانی و نتیجه قهر دکتر با مریض، ما از مسئولین خدمات درمانی مصراً می خواهیم تا حق بیمه نسخه های پزشکان را بموقع پرداخت کنند تا این عزیزان از مریضان قهر نکنند شیرینی مجلس آشتی کنان را نیز جسارتاً ما تقبل می کنیم می ماند حق و حقوق نسخ داروخانه ها که آن هم راه حلش ساده است از خیر دارو می گذریم و موضوع را فیصله می دهیم هم مریض راحت ، هم داروخانه آسوده و به قولی هر دو خلاص ! اگر موضوع دکتر ، دارو و درمان باز هم حل نشد شما این نوشته مستمسکی ما را دستمسک قرار داده و بفرمائید : الفاتحه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:22  توسط منوچهر انتظار
|
در خبرها آمده است براي معتادان كارت هوشمند صادر ميشود!
--------------------------------------------------
ـــ خان داداش شنيدي كه برامون كارت هوشمند شادر ميكنن؟
ـــ شنيدم ولي نميدونم چرا مشئولين نميدونن كه ما اشلاً هوشمند به دنيا اومديم و بدون كارت هم هوشمنديم و حيف و شَد حيف كه نه تنها هژاران محشنات و ويژگيهاي ما در پرده ابهام و در جرگه اژ ياد رفتگانيم بلكه اينك هوشمندي ما هم ژير شوال رفته!
نمرديم و چه روژهائي را ديديم خان داداش
حقا كه جژو اژ ياد رفتگانيم!
اي واي بر اشيري كژ ياد رفته باشد
در دام مانده باشد شياد رفته باشد
توضيح: براي اينكه حقي از اين قشر زحمتكش! ضايع نشود ترجيح داديم كه حتيالمقدور به زبان صنفشان نگارش كنيم.
از بزرگواران! بخاطر كم و كسري پوزش ميطلبيم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:6  توسط منوچهر انتظار
|
هنوز پارک نکرده پارکبان در حال نوشتن قبض التوقف است پیاده نشده می گوید حاجی دویست خرج کن خدا روزی رسان است!! حرفی نمی زنم گوئی پارکبان قبل از اینکه پارکبان باشد آشنای چندین و چند ساله ماست و آنقدر نزدیک بما که اول صبحی سر شوخی را با ما باز کرده است هنوز دویست تومان را رد نکرده ایم که پارکبان این بار با قیافه ای خشن که بتوانیم از او حساب ببریم بما تذکر می دهد که حواسمان باشد اگر تأخیر کنیم اخطاریه جریمه ای نیز خواهیم داشت میگوئیم اگر توقفمان ده دقیقه طول کشید چی ؟جواب میدهد آنش بما مربوط نیست سعی کنید از کوپن تان تمام کمال استفاده کنید که نسوزد !! و بعد اضافه میکند حاجی خودمانیم ها از آن حاجی ها هستی !!میپرسم از کدام حاجی ها ؟ با لبخند جواب میدهد نمیگویم به همه میگوئی !!یواش یواش کنترل اعصاب نداشته مان را از دست می دهیم با این سوال که چرا ما هر کسی را به هر کاری می گماریم بدون اینکه صلاحیت آن کار را داشته باشد یا آموزشی دیده باشد از مدیران رده بالا و میانی گرفته تا پارکبان ، متصدی وصول عوارضات و نانوا ، بقال ، قصاب و قس علیهذا ... واقعا این مردم که همه به خوبی و نجابت آنها معترفیم اینقدر ارزش ندارند که به عناوین مختلف شخصیت شان زیر سوال نرود و از بام تا شام فیلم نشوند !! و مجبور نباشند به سوالات بی مورد و شوخی های نابجای نامسئولان پاسخ گویند بیخودی نیست که در دنیای متمدن که انشااله ما هم به همان سمت و سو حرکت می کنیم پارکومتر نصب می کنند پارکومتر که اول صبحی سر به سر ما نمی گذارد و با ما شوخی ندارد به هر حال ، این پیمانکاران شهرداری باید توجه داشته باشند که پارکبان ها و پارکینگ ها به خاطر رفاه این مردم است نه عذاب روحی روانی شان ! مجموعه شهرداری و در راس آن شهردار عزیز بایستی توجه داشته باشند که صرف امضا قراردادی با یک پیمانکار به منزله عقد پیمان اخوت با یک پیمانکار آنهم به منظور سر به سر گذاشتن پارکبانان با شهروندان نیست و اگر هست لطفا نگذارید این چنین شود که این جفا بر شهروندان است ! اگر به این امر به ظاهر ریز توجه نشود لابد ما باید قصه های هزار و یک شب را با ریزه کاری های تمام در اینمورد بخصوص آغاز کنیم !؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:3  توسط منوچهر انتظار
|
آیا شما بعنوان یک شهروند شده که شب بخوابید و صبح قبض برق و نه سیم برق شما را بگیرد ما را که گرفت ! شب خوابیدیم و صبح فیش مصرف برقی که میانگین مصرف آن در ماههای قبل بین دو هزار الی دو هزار و پانصد تومان بود به 9400 تومان رسید ( افزایش 400 درصدی )!!! با مسئول روابط عمومی توزیع برق تبریز که پل بین مشتری و مدیران ادارات است تماس گرفتیم قبوض را خدمتشان رساندیم سه روز بعد فرمودند تعرفه مصرفتان را عوض کرده ایم ما هم فرمودیم ما که نه خودمان را عوض کرده ایم نه نوع کارمان را و نه محل مان را شما چرا تعرفه مان را عوض کرده اید فرمودند بالاخره هر وقت لازم باشد و تشخیص ما باشد اینکار را می کنیم و ما فرمودیم اینکار را نکنید آنها کشیدند و ما گفتیم نکشید باز کشیدند باز گفتیم نکشید و در نهایت کش مکش !! آغاز شد به مدیر روابط عمومی پشت تلفن گفتیم این مطلب را در روزنامه خواهیم نوشت و ایشان فرمودند این نوشتن ندارد شما می خواهید مسایل خودتان را با سوء استفاده از طریق روزنامه حل کنید و ما عرض کردیم ایکاش تمام سوء استفاده های مملکتی در حد پنج شش هزار تومان و سوء استفاده کننده ها هم مثل ما پنج شش هزار تومانی باشند !! چنین بنظرمان آمد این مسئول روابط عمومی هم خوب وردی بر زبان آورده لیک سوراخ دعا گم کرده است فلذا توضیح دادیم که ما بنا دلریم این مسئله را برقی حل و فصل کنیم تا فردای موعود این 2300 تومانی که یک شبه به 9400 تومان رسیده ناگهان به 94000 تومان نرسد بالاخره قلب ما که با برق کار نمی کند ما یک قلب شکسته بسته باطری دار داریم که دنبال بهانه می گردد تا از حرکت باز ایستد ما باید این بهانه را از قلبمان بگیریم وگرنه ما به خوبی می دانیم که به برقی ها نمی شود گفت بالای چشمتان ابروست چرا که ممکن است برقمان برود و دیگر هوس آمدن به سرش نزند و یا برود و با یک قبض پرطمطراق کبکبه دار و دبدبه دار آن چنانی آنگونه که افتد و دانی برگردد و پدر که سهل است این بار پدر بزرگ ما را نیز در آورد شاید هم مسئولین اداره برق و خود برق هیچ گونه تقصیری نداشته باشند و تقصیر از بخت و اقبال ما بوده باشد چرا که :
هر کسی را که بخت او برگردد اسب او در طویله خر گردد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 9:17  توسط منوچهر انتظار
|
اگر کسی مثل من علاوه بر کنجکاوی ، آتیه نگر هم باشد مطمئناً علاقمند است قبل از مردن بداند و بداند که هزینه کفن و دفن چند تمام می شود !؟ ضرورتاً از مسئولین ذیربط استدعا داریم هزینه های کفن و دفن را کتباً اعلام دارند تا بررسی کنیم و ببینیم مردن در وضعیت فعلی صلاح است یا به وقت دیگری موکول شود اصلح است !؟ در ضمن خاطر نشان می سازیم اگر از احوالات ما خواسته باشید فعلا جای هیچگونه نگرانی نیست مگر گرانی بیش از حد همه چیز ، حتی مردن !!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 9:16  توسط منوچهر انتظار
|
من نمی دانم شروع کار اداری صبح ها ساعت 7:30 است یا 8 ، 8:30 است یا 9 . ساعت شروع کار هم به من مربوط نیست من که مامور حضور و غیاب نیستم ادارات همگی مامور حضور و غیاب دارند حال اگر خود مامورین حضور و غیاب هم ، غیاب می شوند اصلا بما چه ! آنچه که به ما بعنوان ارباب رجوع مربوط می شود این است که ساعات انجام کار مراجعین را با ساعات صرف صبحانه کارکنان طوری تنظیم فرمایند که بوی کالباس سیردار مصرفی علاوه بر دماغ سوختگی ارباب رجوع ، موجبات دلسوختگی را نیز فراهم نیاورد ! باور کنید گناه دارد حداقل بزرگواری فرموده از کالباس بدون سیر استفاده کنید تا مشمول الذمه نشوید !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:7  توسط منوچهر انتظار
|
از بس که اکثر برنامه های تلویزیون آبکی است بسیاری از تلویزیونهای منازل چکه می کنند به نظر می رسد تداوم این برنامه ها ما و شما را مجبور کند تا تلویزیونهای خودمان را ایزوگام نمائیم البته ممکن است به ما ایراد بگیرند که مگر ما بیکاریم که برنامه های آبکی شبکه های تلویزیونی را سرشماری می کنیم عرض می کنیم بله ما بیکاریم و ملاحظه می فرمائید که بیکاریمان دست شما هم کار داده است البته وقتی برنامه های آبکی کاملا حوصله ما را برد به جلو اداره کاریابی تشریف فرما می شویم و برای رفع مشکل بیکاری در آن حوالی قدم می زنیم و با این قدم زنی هم هوایی می خوریم هم اعصابی تازه می کنیم و هم دلی خوش می داریم که بالاخره اگر کار نیست اداره کاریابی که هست خدا حفظ شان کند انشااله !!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:9  توسط منوچهر انتظار
|
از محتکر صدها تن قند و شکر پرسیدم : اینهمه احتکار انصاف است ؟
جواب داد : مطمئن باشید سوء نیتی در کار نیست فقط خواستیم مختصری شیرین کاری کرده باشیم !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:11  توسط منوچهر انتظار
|
در همایش خیالی « بررسی عواقب اعتیاد » اکثریت شرکت کنندگان چرت می زدند فکر بد نکنید وقتی صحبت از خماری و بنگ و حشیش و تریاک و منقل و وافور به میان می آید چرت به وفور میدان داری می کند عوضش وقتی سومین سخنران سخنرانیش به پایان رسید کف زدن سه چهار نفر از تماشاچیان شلوغ و شیطان چرت همه را برای سومین بار متوالی پاره کرد و در نهایت در یک قطعنامه پاره پوره قرار شد در جلسات و همایش های آتی وقتی صحبت از اعتیاد می شود از ابزار آلات و مواد صحبتی به میان نیاید و اشاره در این قبیل موارد نقش اصلی و اساسی را بازی کند فلذا ما هم فقط به اینگونه موارد اشاره ای کردیم با این امید که با این اشاره مختصر چرت کسی را پاره نکرده باشیم !
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:57  توسط منوچهر انتظار
|
حال که صرف دخانیات در اماکن عمومی مخصوصاً ادارات و سازمانهای دولتی ممنوع گردیده و به تبع آن بخشنامه های مکرر ضد دود صادر و ابلاغ شده ، دودی ها به دستشوئی ها پناه برده اند و در اکثر مواقع دستشوئی های ادارات دود می کنند ! پیشنهاد می شود با توجه به شرایط خاص و به منظور رفاه حال و آرامش و آسایش دودی های محترم هواکش دستشوئی ها را در ادارات به دودکش تغییر و در سالم سازی محیط پیشقدم باشید ! سلامتی دودمندان عزیز را خواستاریم امیدواریم دود شما دودمان ما را بهم نریزد دود از شما دودمان از ما مبادله منصفانه ای نیست !؟
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:44  توسط منوچهر انتظار
|
دکترها می فرمایند : عصبانی شدن خطر حمله قلبی را دو برابر می کند وقتی می پرسیم به چه طریق میشود جلو عصبانیت را گرفت ؟ دکترها خودشان عصبانی می شوند ای داد بیداد ، پس ما چه کنیم ؟ عوامل عصبانیت مهیا ، مشکلات روانی ریالی فراهم ، داروی ضد عصبانیت ناپیدا ، شما جای قلب باشید ، نه خودمانیم نمی ایستید !؟
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:18  توسط منوچهر انتظار
|
نظر به اینکه اکثر داروخانه ها داروهای حیاتی را ندارند ، پیشنهاد می شود مردم خوبمان ، از قرص نعناع سلامتی که در تمام داروخانه ها و در تمام ساعات شبانه روز و بدون محدودیت عرضه می شود استفاده نمایند . بدیهی است قرص نعناع سلامتی ضامن سلامتی است و بقیه داروها کشک است !
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:28  توسط منوچهر انتظار
|
در بعضی از ادارات دولتی و یک کمی دولتی بعضی از کارکنان درجه یک و دو ، خیلی خصوصی و یک کمی خودمانی عمل می کنند و قانون بنا به دلخواه آنها قبل از صبحانه به طریقی و حوالی ظهر به نوعی و نزدیکیهای پایان وقت اداری به روشی دیگر اجرا می شود !! بالاخره تنوع در هر کاری لازم است و من و شما هم که نمی توانیم منکر تنوع باشیم . من و شما می توانیم پررویی کرده و درخواست اجرای یکسان و یکنواخت قانون را داشته باشیم که آن هم به کوری چشم دشمنان اجرا نمی شود تا ماها دلمان بسوزد که حتما هم می سوزد منتها سوخت و سوز من و شما فعلا بدون دود است وگرنه الان دودش به چشمان خیلی ها در آن بالا بالاها رفته بود !
راستی خودمانیم همین طور خوش خوشانی عمل کردن مگر چه عیبی دارد که ما مرتب نق می زنیم !؟ مگر قانون نباشد چه می شود !؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 8:54  توسط منوچهر انتظار
|
ما مدتهاست که دلمان هوس وزارت و وکالت کرده است البته نه از باب اینکه شما تصور بفرمائید ما برنامه های خاصی برای مردم داریم نه به جان عزیزتان ، ما فقط به فکر خودمان هستیم چرا که اگر وکالت و وزارت عمرشان کوتاه است و ماندنی نیست در عوض مدارک دانشگاهی دکتری ، مهندسی ، پروفسوری و ... وغیره ای که در کوتاه مدت و به دور از ترم بازیهای الکی و وقت گذرانیهای متداول و کلاس رفتنهای بی مورد و صرفا بر اساس موقعیت ها و فرصتهای شغلی وزارت گونه و وکالت مآبانه به دست می آید از یادگارهای جاویدان دوران سازندگی ما خواهد بود از صداقت و شفافیت ما لذت بردید ؟!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:4  توسط منوچهر انتظار
|
بعضی وقتها بعضی کارها خیلی تماشائی است یکی از آن کارهای بسیار تماشائی این است که بر و بچه های قالیباف روستائی روی فرش ماشینی رنگارنگ از همه رنگ کنار دار قالی می نشینند و با دستان کوچک و پینه بسته شان فرش دستباف می بافند غافل از اینکه هر دقیقه و هر ساعت فرش ماشینی زیر پایشان به فرش دستبافشان قهقهه می زند و همزمان فرشهای دستباف کشورهای چین – پاکستان – نپال – بنگلادش در بازارهای رقابتی جهانی چهچهه می زنند ! بنظر شما این قبیل صحنه های تماشائی تکان هشت ریشتری به انسان نمی دهند ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:36  توسط منوچهر انتظار
|
به نظر شما " ممنوع است " یعنی اینکه کاملا آزاد است ؟!
" استفاده اختصاصی ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید با فک و فامیل ایران گردی کنید !؟
" استعمال دخانیات ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید هر نوع سیگاری را در هر محلی استفاده کنید و دود سیگار شما به چشم ما برود !؟
" ورود ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید در خیابان های ممنوعه با ماشینهای رنگارنگ عکسهای رنگی بگیرید !؟
" بوق زدن ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید نه تنها که بوق بلکه شیپور و سرنا هم بزنید و آرامش ما را هم بر هم بزنید !؟
"ایستادن ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید ساعت ها با ابوطیاره خود ایستادن بفرمائید و به ریش قانون بخندید !
در نهایت " دور زدن ممنوع " یعنی اینکه شما آزادید آنقدر دور بزنید که سرتان گیج برود و سرگیجه بگیرید !
تبصره : مزاحمت ممنوع نیز یعنی اینکه بنده مزاحم شما نشوم و بگویم این قبیل امور "اصلا بما چه " !! تا شما آزادانه به ممنوعات خود برسید حالا راضی شدید؟!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:27  توسط منوچهر انتظار
|
شما می دانید که مدارس کشور اکثراً از نظر فضا کمبود و مشکل دارند البته عنایت داشته باشید که منظور ما از کمبود فضا ، فضای کافی برای تکان خوردن و نفس کشیدن است ! وگرنه همه می دانیم که فضا برای ورزش از مدتها قبل منتفی گردیده و دانش آموزان در ساعات ورزش یا تمرین ریاضی حل می کنند یا مسایل شیمی و یا میدان های ورزشی را با کلیه امکانات لازم به زیبایی تمام نقاشی می کنند ! بیخودی نیست که می گویند آرزو بر جوانان عیب نیست .
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:2  توسط منوچهر انتظار
|
شهر شما را نمی دانم ولی در شهر من تبریز معاملات گوری در رونق کامل است نتیجتا این روزها خیالات گوری نیز بر خیالات روزمره مستاجری مان اضافه شده است نه اینکه شما تصور کنید ما در فکر آن دنیا نبودیم و یا از تشرف به آن دنیا بیم داریم نه به جان عزیزتان فقط آنچه که ما را می آزارد افزایش روزافزون قیمت گور مآلا تورم گوری است و ما خوفمان از اینست که مبادا وسع مالی ما اجازه تملیک یک باب گور را هم بما ندهد و بعد از مرگ گور به گور شویم . همچنانکه در قید حیات نیز تاکنون توان تملیک یک باب خانه را نیافته ایم و فعلا کوی به کوی هستیم دادگستری استانمان نیز به شکوائیه ما از شرکت تعاونی مسکن سازمان تحقیقات کشاورزی استان که عضو آن هستیم بعد از گذشت نزدیک به چهار سال حکم نداده است که این را هم از نظر قضائی میگویند : اطاله دادرسی !!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:17  توسط منوچهر انتظار
|
برای حل مشکلات مردم :
آقای وزیر وقت ندارد ، معاون وزیر در ماموریت است ، استاندار گرفتار است ، مدیر کل جلسه دارد ، معاون مدیر کل در مرخصی استعلاجی است ، رئیس اداره در همایش اضطراری است و معاون رئیس منتظر خدمت شده است !
من نمی گویم ، شما بفرمائید این مردم برای حل مشکلاتشان به کجا مراجعه کنند ؟ به بقال سرگذر !؟ یا قصاب ته گذر !؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 9:21  توسط منوچهر انتظار
|
در بحبوحه انواع آزادیها در جامعه عده ای نیز از فرصت های موجود استفاده بهینه کرده و آزادی را در استفاده آزادانه از انواع بوقهای شیپوری معنی و مرتبا در شیپورشان می دمند و اعصاب نازنین ما را نوازش میکنند پیروان آزادی بوقیسم و شیپوریسم تصور می کنند که آنها آزادند در انواع بوقها و شیپورهایشان با تمام قدرت بدمند و لابد ما نیز مجبوریم دم نزنیم که مبادا به زلف نازنین یار بربخورد و فردا پس فردا ما را متهم به بوق زدایی و شیپورزدایی نمایند چه کنیم گوشهای نازک نارنجی ما تاب تحمل آزادی بوقیسم و شیپوریسم و این قبیل و حتی آن قبیل نوازش ها را ندارد شما به بزرگواری خودتان ما را ببخشید و با بوق های شیپوری تان سر به سر شیپور استاش گوش ما نگذارید خدا پدر شما را بیامرزد
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:58  توسط منوچهر انتظار
|
ما هم از طرفداران جامعه مدنی هستیم و هم از مشتاقان تربیت بدنی چرا که اعتقاد داریم عقل سالم در بدن سالم است لابد بدن سالم نیازمند تغذیه کامل است و تغذیه نیازمند ریال بنابراین وقتی ما می گوئیم در حسرت ریالیم من غیر مستقیم به شما عرض می کنیم که ما ناخودآگاه از جامعه مدنی فاصله می گیریم البته شماها شاید آنقدر گرسنگی نکشیده باشید که عاشقی از یادتان برود ولی باور کنید نداری بد دردی است تا آنجا که حتی آدم در حین مطالعه بهترین مقالات در باب جامعه مدنی و ضمن هم آغوشی با توسعه سیاسی یک مرتبه چشمانش سیاهی می رود و سرگیجه می گیرد به نظر شما این چنین سرگیجه ای را چه می گویند سرگیجه توسعه یافته و یا توسعه سرگیجه گرفته !! و یا ... !؟
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9:31  توسط منوچهر انتظار
|
رقم بیسوادان در تبریز سیر صعودی دارد اگر بگویم به خاطر توسعه بیسوادی در شهرمان چشم " اصلا بما چه " روشن ! طبیعتاً سایر چشمها چشم انتظار می مانند !
بالاخره زمان زمان چشم و هم چشمی است بنابراین خیلی خودمانی عرض می کنم چشم همه ما روشن چشم مدیر کل آموزش و پرورش و مسئول نهضت سواد آموزی استان روشنتر ! چشم استاندار محترم روشنتر تر ! چشم وزیر وزرای ذیربط روشنتر تر ترین !
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 10:37  توسط منوچهر انتظار
|
برادر زحمتکش آقای زحمت
انتصاب شایسته شما را به سمت معاونت « سازمان تازه تاسیس رحمت » تبریک و تهنیت عرض نموده از شما استدعا دارم با عنایت به ناپایداری پست و مقام ، در زمان تصدی پست جدید دوستان قدیم را فراموش نفرمائید . همسایگان ابوی مرحوم شما نیز التماس دعا دارند !
از طرف دوستان قدیمی ـــ بهره بردار موقت
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 9:8  توسط منوچهر انتظار
|
حقوق اکثریت کارمندان دولت آب رفته است عده ای از کارمندان را عقیده بر آن است که شانس و اقبالشان نیز خواب رفته است . بازنشستگان را نیز اعتقاد بر این است که عمرشان بر باد رفته است !
از کارمند باز نشسته ای پرسیدند چطور زندگی می کنی ؟
جواب داد : درست مثل صابون ، روزبروز تقلیل پیدا می کنم !
" اصلا بما چه " نیز دارد با خودش زمزمه می کند :
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم !
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:20  توسط منوچهر انتظار
|