تبليغاتX
اصلا به ما چه ؟

اصلا به ما چه ؟

بررسی طنازانه مسایل روز

ورزش دودزا یا دودزائی ورزش !

 

از آنجا که عوارض سیگار و دود ناشی از آن صرف امور ورزشی می شود بنابراین چه اشکالی دارد برای پیشرفت تربیت بدنی به مصرف کنندگان دخانیات جوایز پژو و پرایدی منظور و چنان برنامه ریزی کنیم که در آینده ای نه چندان دور تمام اقشار ملت از زن و مرد ، پیر و جوان ، شهری و روستائی ، کوتاه قد و بلند قد ، چهار شانه و دو شانه و ای بسا بی شانه !! همه و همه سیگار بخرند و سیگار بکشند تا اعتبارات ورزشی کشور تامین شود و به موازات آن دود این همه سیگار به چشمان از حدقه درآمده مخالفان توسعه ورزش کشور برود!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:11  توسط منوچهر انتظار  | 

بازی ناجوانمردانه گرانی با ما !

 

گرانی و تورم بازی ، بازی نامردانه ایست که هر مردی را توان این بازی نیست، ولکن چاره چیست ! بازی ناجوانمردانه نابرابری که هر مردی را در مرد بودنش به تردید وامیدارد ! دولتمردان را تکلیف و فرض است که عرض ما را بخوانند و بدانند که تاب ما تمام و در واقع توان ما « تابلوی تمام شد » خورده است نه همه ولی قسمتی از آبرویمان نیز در حال عزیمت به مرخصی است ! نگذارید این چنین بر ما جفا رود که عهدتان با ما وفا بود و وفا ! راستی ، آن قرار و عهد و پیمان ها چه شد !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:26  توسط منوچهر انتظار  | 

عجب ترافیک زیبا و آرام بخشی داریم !

 

ترافیک تبریز زیبا و آرام بخش است .

آرام بخش به همه آرامش می دهد.

آرامش آسایش به دنبال دارد.

آسایش را پاس می داریم و از مجریان این برنامه کمال تشکر را داریم . شما که این مطالب را می خوانید لطفا بر اعصاب خود مسلط باشید و ما را هم دعا کنید که بیش از این چرت و پرت نگوئیم که اعصاب ما نیز خراب می شود یعنی که هنوز خراب نشده است ما گفتیم شما هم باور کردید ! بله ؟ بعـــــــــــــــــله !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 7:59  توسط منوچهر انتظار  | 

گوش به زنگهای استخدام !

 هجده ماه است دنبال کار می گردد. هر کجا می رود می گویند گوش به زنگ باش و از بس گوش به زنگ بوده هر دو گوشش زنگ زده است ! این اواخر برای اینکه واقعا گوش به زنگ باشد و موقعیت ها و فرصت های استخدامی را از دست ندهد به گوشهایش زنگوله بسته است ! او از خودش می پرسد راستی زنگها کی به صدا درمی آیند ! به صدا درمی آیند یا در نمی آیند " اصلا بما چه !! "
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:56  توسط منوچهر انتظار  | 

از سیر تا پیاز !

 

ما دلمان میخواهد یک « حساب در اختیار » داشته باشیم تا همه از ما حساب ببرند ! ولی چون همچو حسابی نداریم تا می خواهیم حرفی بزنیم همه می گویند مرد حسابی به تو چه که داخل معقولات می شوی ، تو سر پیازی یا ته پیاز !؟ بنده عرض می کنم نه سر پیازم و نه ته پیاز ، من در کار صادرات پیازم !! مگر بدون « حساب در اختیار » نمی شود صادرات پیاز کرد ، اصلا ما پیاز در اختیاریم و سیر در نوبت !! حالیتان شد ؟ ما که در این مختصر از سیر تا پیاز به شما گفتیم !! اما راستی خودمانیم باز هم اصلا بما چه!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:38  توسط منوچهر انتظار  | 

ارباب رجوع و گسترش فضای سبز !!

 

در حالیکه ارباب رجوع خسته مرتبا پشت درهای بسته صف بسته ، شما نیز کماکان به جلسات خود در مورد سرعت بخشیدن به کار ارباب رجوع ادامه دهید اگر جلسات شما تمام نشدنی است بالاخره عمر ارباب رجوع که تمام شدنی است !! تازه وقتی ارباب رجوع بیش از اندازه بایستند زیر پایشان علف سبز میشود در نتیجه این قبیل جلسات هیچ نتیجه ای هم که نداشته باشند لااقل باعث گسترش فضای سبز که می شوند ما هم که بخیل نیستیم اصلا چطور است که بترکد چشم حسود و یا " اصلا بما چه " !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:6  توسط منوچهر انتظار  | 

اداره ای بنام " صبر و تحمل "

 

درست است که ما خودمان کاره ای نیستیم و کاری نداریم ولی بیکاریمان را ملاحظه نفرمائید ، ما آدمهای دل نازک بدرد بخوری هستیم . مگر این ما نیستیم که با بیکاری خودمان برای مسئولین و شاغلین اداره کاریابی ایجاد کار کرده ایم !؟ پس آفرین بر ما ! ما دلمان می خواهد مسئولین این اداره عریض و طویل نیز لااقل بخاطر قدرشناسی از ما هم که شده کاری برای ما دست و پا کنند وگرنه ما به صراحت اعلام می کنیم که در غیر این صورت چاره ای نداریم جز اینکه باز هم صبر و تحمل کنیم ! اصلا چه اشکالی دارد اداره ای هم تحت عنوان " اداره صبر و تحمل " دایر کنیم ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:2  توسط منوچهر انتظار  | 

دوران بازنشستگی !

 

در جوانی و زمانی که شاغل بودیم در فکر آسایش و آرامش و استراحت زمان بازنشستگی بودیم. اینک که بازنشسته شده ایم فکر و ذکرمان هوای جوانی کرده و به فکر استخدام مجدد هستیم ! شما تصورتان این نباشد که آسایش و استراحت زمان بازنشستگی دلمان را زده است نخیر ، از این خبرها نیست ولی بعضی وقتها آنگونه که افتد و دانی ، نوه و نتیجه ها نمی فهمند فیش حقوق بازنشستگی یعنی چه ! تازه از قیمت پفک نمکی و چیپس و بیسکویت هم خبری ندارند بالاخره کودکی است و عالم بی خبری . راستی چه کسی می خواهد از ما بگیرد خبری ؟ انصاف است این همه بی خبری ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:40  توسط منوچهر انتظار  | 

آگهی ویژه فروش !!

گوسفند زنده نرینه ، گاو نیمه جان آخرین نفس ، مرغ لت و پار پا در قفس ، پرنده پر کشیده ، برنج دم کشیده همه و همه در اسرع وقت ! ما فقط به شما می اندیشیم ! کالاهای ما مال شماست ، حیات شما مال ماست ! همچنانکه کالاهای ما قابل شما را ندارد هستی شما نیز قابل ما را ندارد . با یک تلفن شما را از نفس کشیدن راحت می کنیم تلاطم ما برای راحتی شماست ! فرصت های طلائی را برای زندگی طلایی از دست ندهید ! فقط کالای ما را بخرید !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط منوچهر انتظار  | 

نیمکت های نونوار ائل گلی

نیمکت های تازه نصب شده در کنار خیابان ورودی ائل گلی تبریز با بی سلیقگی و کج سلیقگی تمام نصب شده است تا آنجا که هم ذوق نشستن را از آدمیزاد می گیرد و هم هوس تماشا کردن را .

آیا نمی شود این قبیل کارها را نیز به کاردان بسپارید تا نمود و نماد کارهایمان ارزش واقعی خود را از دست ندهد ؟ گو اینکه ما به امور نیمکتی نمی رسیم ولکن نیمکت شناسان نیمکت نشین از ما خواسته اند که در این مورد بخصوص باز هم نگوئیم " اصلا بما چه ؟!"

فلذا ما هم نمی گوئیم " اصلا بما چه ؟!" فقط می گوئیم " قطعا بما چه ؟!"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:51  توسط منوچهر انتظار  | 

قهر مسئولین و تب و لرز ما !!

 

ما وقتی می خواهیم از عملکرد مسئولی انتقاد کنیم قبلاً تب می کنیم بعد دچار لرز می شویم  متعاقباً تب و لرز توأم عارضمان می شود ، چرا که مسئولین عوض عنایت خاص به عرایض ما، از ما قهر می کنند البته ما به دلمان نمی گیریم و این امر را صرفاً بر دل نازکی مسئولین تعبیر می کنیم ولی تب و لرزمان را چه کنیم؟!

 ما از گذشته های دور در مقابل قهر ، تب و لرز توأم می کنیم حالا چه می شود مسئولین از ما قهر نکنند بخدا ما منظور بدی نداریم از آنجائیکه مسئولین سرشان خیلی خیلی شلوغ است و برای رسیدگی به امور اغلب سریع حرکت می کنند و در نتیجه اغلب دست اندازها را رد می شوند منتها بعضی از این دست اندازها واقعاً ما را دست می اندازند و ما مجبوریم این موارد را همینطور خوش خوشانی معروض داریم گو اینکه این قبیل امور " اصلا بما چه " !! ولی ......

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:0  توسط منوچهر انتظار  | 

تجارت مَش کاظم خانی !

 

مَش کاظم خان مدتها بود که بیکار بود . دشمنان به ظاهر دوست و دوستان در باطن دشمن برایش آشی پختند و به اطلاعش رساندند . مَش کاظم خان ابتدا فکر کرد به او پیشنهاد آش فروشی می کنند ! ولی بعداً گوشی دستش آمد و متوجه شد که فقط باید زیور آلات عیال مربوطه به اضافه فرش و گلیم خانه را بفروشد و با دریافت یک کارت بازرگانی و خرید یک کامیون پفک نمکی نقد و یک کامیون ماکارونی نسیه و صدور آن به کشورهای کمونیستی سابق بشود تاجر ! فوری دست بکار شد و در میان بهت و حیرت اهل و عیال و فک و فامیل زیور آلات عیال و فرش و گلیم منزل ، به همراه پفک نمکی نقد و ماکارونی نسیه تواماً رفت بجایی که عرب رفت و نی انداخت ! اینک مَش کاظم خان ما که قبلاً فقط بیکار بود بیمار هم شده است به بقیه بیکاران توصیه میشود به پیشواز بیماری نروند ، این کاظم آقای ما هم تازه فهمیده که بیکاری بدون بیماری برای خودش نعمتی است !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:18  توسط منوچهر انتظار  | 

لطفا تعادل ما را بهم نزنید !

 

     افزایش حقوق ها 10 درصد ، رشد قیمتها 40 درصد ، بفرمائید حقوق بگیر بینوا این 30 درصد مازاد را از کجا تامین کند ؟

     از کفش رضا کوچولو بزند ، از درس و مشق فاطمه و یا از شیر نرگس شیرخواره ؟ پس انداز و هزینه کفن و دفن و ... را ولش کنید نخواستیم ، لااقل حقوقها را با افزایش قیمت ها متعادل کنید تا تعادل ما و بچه ها به هم نخورد !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:46  توسط منوچهر انتظار  | 

درد دل مسئولین !

 

رئیس قوه مقننه درد دل می کند. رئیس قوه مجریه درد دل می کند. وزیر درد دل می کند. نماینده مجلس درد دل می کند. تولید کننده درد دل می کند. مصرف کننده درد دل می کند. به سلامتی همه درد دل می کنند آنهم به چه مفصلی !! من نمی دانم پس چه کسی کار می کند !؟ تصور می شود با این همه دل پُری که همه دارند وقتی برای کار کردن باقی نمی ماند . نه ، خودمانیم می ماند !؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:19  توسط منوچهر انتظار  | 

وجه تشابه !

 

می گفت : من با حسن آقا یک وجه تشابهی دارم با تعجب پرسیدم چه وجه تشابهی تو یک کارمند دون پایه غیراستاندارد ضعیف الحالی و او یک عالی رتبه عالیمقام ایزو 9002 !! جواب داد وجه تشابه ما در فوت ما و موت ماست ! موت من از کم خوری غیراستاندارد و فوت او از پرخوری خارج از استاندارد است فقط همین !! کافی نیست ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:13  توسط منوچهر انتظار  | 

قطعنامه ضرورت توسعه بیکاری !

 

یکی دو روز قبل آقای " اصلا بما چه " با مشاور مخصوص بیکاری خود که اخیرا استخدام کرده صحبت می کرد . این مشاور ویژه که خود مدتها مزه بیکاری را چشیده است ، نظرش این بود که برای رفع مشکل بیکاری « همایش بیکاری » با شرکت کلیه بیکاران با سابقه ، کم سابقه و بی سابقه تشکیل و اندر فواید و محسنات بیکاری بحث ، تبادل نظر و در صورت لزوم مشاجره و منازعه بعمل آید و در نهایت قطعنامه ای مبنی بر به درد نخوردن کار و ضرورت توسعه بیکاری که صد البته خود نوعی کار است صادر و قال قضیه کنده شود !!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:10  توسط منوچهر انتظار  | 

دنیا را آب برده است ما را خواب ؟!

 

کارخانه ها یکی پس از دیگری به خواب می روند و به همراه هر کارخانه عده ای از کارگران و خانواده آنها نیز به خواب می روند. گروهی نیز از مصرف بیش از اندازه مواد مخدر به خواب می روند و کثیری نیز به علت نرسیدن مواد مخدر به خواب می روند. قشری به علت توصیه اطبا با مصرف دیازپام ایزو نه هزار و خرده ای !! به خواب می روند و قلیلی هم با قصه های هزار و یک شب شهرزادهای محترمه ! این گونه که به عناوین مختلف خواب بر ما غلبه می کند نکند روزی متوجه شویم دنیا را آب برده و همه ما را خواب برده باشد !!؟ حالا جای شکرش باقی است که وزیران و وکیلان محترم بیدارند ! احتمالا از همین غمهای مردم است که خواب به چشمشان نمی آید !!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط منوچهر انتظار  | 

خواب های بعد ازظهر بهاری !

 

ــ بیمار می دید که هم پول دارو و درمان پیدا کرده است هم خود دارو و درمان را و بالاتر از همه سلامتی از دست رفته اش را !!

ــ بیکار می دید که هم شغلی پیدا کرده است و هم درآمدی یافته است هم سر و سامانی گرفته است و بالاتر از همه ازدواج هم کرده است !!

ــ بازنشسته می دید هم زندگیش تامین شده است هم برای نوه نتیجه هایش می توانند پفک و لواشک بخرند و بالاتر از همه خودش هم پول دارد روزنامه هم بخرد و با خیال راحت برود در پارک بنشیند هم هوا بخورد ، هم غذا بخورد و دیگر غصه هم نخورد !!

ــ مستاجر می دید هم خانه ای خریده است هم از دست صاحبخانه جان سالم به در برده است و هم صاحبخانه را مات کرده است !!

ــ و اما وقتی بیمار و بیکار و بازنشسته و مستاجر همگی از خواب بیدار شدند جملگی در حسرت خواب از رفته با خود زمزمه می کردند :

« خواب ما به بود از عالم بیداری ما !! »

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:12  توسط منوچهر انتظار  | 

مسئولین خواننده یا خوانندگان مسئول !!

 

طرف با اینکه آدم خشنی بود ولی با ظرافت تمام می گفت :

ــ آقای " اصلا بما چه " ! تو هم عجب حوصله ای داری که مرتباً با فضولیهای خود حوصله مسئولین را سر می بری ! مرد حسابی فکر می کنی چند درصد از مسئولین این چرت و پرت ها را می خوانند ؟ آمدیم و خواندند ، تازه می شوند خواننده ! و تو صاحب چند خواننده مسئول و یا مسئول خواننده می شوی !! آخرش چی ، آخرش هم می گویند بالاخره ما نفهمیدیم این آقای " اصلا بما چه " ! دیگر چه صیغه ای است سر پیاز است یا ته پیاز !!

ــ ولش کن بابا هر کیه خودش هم می دونه ! که " اصلا به او چه " ! فقط همین !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:20  توسط منوچهر انتظار  | 

صداهای هوس برانگیز !

 

ما که مردم باشیم با شنیدن هر بع بعی و قدقدی ، هوس کباب می کنیم ولی به علت عدم دستیابی به این زبان بستگان گرانقدر گرانبها ، در حسرت کباب ، کباب می شویم . واقعیتش این است که بع بعی ها در یک رابطه تنگاتنگ با قدقدی ها مدتهاست که عرصه را بر مردم تنگ و از نظر تامین پروتئین ، ما را لنگ کرده اند . ما دلمان می خواهد صراحتاً عرض کنیم که وجود نازنین ما در حال تحلیل رفتن است . لطفاً به خاطر تجلیل از ما توطئه های مرغ و گوسفندی را در هم بشکنید و نگذارید دلها بیش از این بشکند از باب تشکر از شما هم نه اینکه برنج ارزان است مهمان ما باشید و بفرمائید پلوکباب !! میل فرمائید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:34  توسط منوچهر انتظار  |