من اگر می گویم عده ای صبح ها خواب آلوده به اداره خود می رسند و هنوز بیدار نشده دوباره از اداره برمیگردند لطفا به کسی برنخورد بالاخره خواب است و شیرین ! و بر پدر حسود لعنت که هرگز نه خود آسود و نه گذاشت کسی دیگر به راحتی بیاساید ( شما بخوانید بخوابد ) بیائید همه با هم بخوابیم که لذت در خوابیدن است ! منتها طوری بخوابیم که خروپف نکنیم و همدیگر را نیازاریم که لذت زندگی در همان خواب صبحگاهی و چرت نیمروزی است مگر آنهائیکه تا حال بیدار مانده اند چه گلی بر سر ما زده اند ؟
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 8:38  توسط منوچهر انتظار
|
میگفت هنوز از پرداخت مهریه عندالمطالبه ای همسر گل و گلابم کاملاً فارغ نشده بودم که نوبت شهریه بچه ها رسید هر قدر طفره رفتم که آموزش مجانی است و گرفتن اجباری شهریه نوعی اخاذی است مدیر از رو نرفت که نرفت و با قوه قهریه آنچه را که می خواست و اراده کرده بود از من بی اراده گرفت خیلی حرفها برای گفتن داشتم ولکن زبانم نیز گرفت اینک من زبان گرفته مالباخته در اندیشه آنم که دردم را به که گویم و درمان از که جویم ، به مسئول این ستون پناهنده شدم او هم در حالیکه به چشمانم زل زده بود خیلی بی تفاوت گفت :
ای آقا مهریه ، قهریه ، شهریه " اصلا بما چه " !!
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:16  توسط منوچهر انتظار
|
|
بیکارالدوله می گفت :
ما مدتهاست بیکاریم . یک زمانی مرض کاریابی گرفته بودیم یعنی مع الوصفی که می دانستیم کار نیست با پررویی تمام دنبال کار می گشتیم . راستش بعداً هم از پا افتادیم و هم از رو رفتیم فلذا اینک راحت راحتیم چرا که از خیر کار و کاریابی گذشته ایم و در واقع فعلاً هیچ کاری نداریم و اینکه با اراده تمام بیکاری را پاس می داریم !! توصیه می کنیم اگر شما هم مثل ما بیکارید این فرصت های طلایی را از دست ندهید و بیکاری را پاس بدارید. |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 7:56  توسط منوچهر انتظار
|
از روزی که پدر ما به افتخار بازنشستگی نائل شده ، همیشه در حال فکر کردن است . اولش ما فکر می کردیم او به افتخاری که نصیبش شده ، فکر می کند ! ولی بعد داداش بزرگمان روشنمان کرد که بابا کم آورده است. باز ما فکر کردیم از افتخار کم آورده است ! بعداً بزرگترها توضیح دادند که بابا هم از روشنی چشم کم آورده ، هم از تامین هزینه های زندگی ! راستی به نظر شما بابا بودن و بازنشسته شدن و کم آوردن به کدام سازمان مربوط می شود تا ما نامه بنویسیم !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:34  توسط منوچهر انتظار
|
هر کس هر کار را هر وقت که خواست و هر طور که خواست انجام دهد و دلواپس فضولیهای گاه و بیگاه بعضی ها از جمله من نباشد.
اصلا بمن چه ، اصلا بتو چه ، اصلا به او چه ، اصلا بما چه ، اصلا به شما چه ، اصلا به ایشان چه ، حتی به اوشان چه !!
بله ؟ همه یکصدا و با هم :
بعـــــــــــــــــــــــله !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 8:19  توسط منوچهر انتظار
|
می خواهی به منزلت پرده بزنی پرده زن نرده زن از آب درمی آید می خواهی نقاش بیاوری نیامده مصمم است خودت را رنگ کند قصد خریدن فرش می کنی زیلو از آب در می آید ساندویچ کتلت می خواهی املت بارت می کنند هوای تاکسی می کنی له و لورده می شوی و با این قبیل مسایل پیش پا افتاده در مجموع زیر پا له می شوی بدون اینکه فریادت بجائی برسد و فریاد رسی باشد ، راستی اینهمه همان حق و حقوق شهروندی است که ما از آن بی خبریم !؟ صحبت از حق و حقوق شد تازه گوشی دستمان آمد که :
ولش کن بابا حوصله داری ، " اصلا بما چه " !!
شهروند داند و صاحب شهر !! اینطور نیست ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8:3  توسط منوچهر انتظار
|
سردبیر روزنامه مهد آزادی خانم شهرزاد پیمان می گفت : آقای انتظار ، خیلی ها از خواندن ستون "اصلا بما چه " خیلی اظهار رضایت می کنند حتی به خواندن این ستون معتاد شده اند !
گفتم : سردبیر محترم ، نکند ما را به جرم معتاد کردن مردم محکوم کنند و در این وانفسای بیکاری کار دستمان بدهند !
گفت : آقای اصلا بما چه ، بقول خودتان این قبیل امور "اصلا بما چه" !!
گفتم : اصلا به شما چه !؟ ما که امیدمان به شما بود شما هم بله!؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:14  توسط منوچهر انتظار
|
طبق اطلاع واصله قرار است به زودی برای بازنشستگان سرودی ساخته شود !! ما ضمن درود به سازندگان سرود طولاً به عرض می رسانیم که بازنشستگان قبل از اینکه نیازمند سرود باشند محتاج به بازبینی حقوقشان هستند به قول مشاور ما در امور بازنشستگی شماها اگر می خواهید سرودی برای این عزیزان عمر باخته بسازید مرحمتی فرموده سرود زندگی اینها را هارمونیزه فرمایید چرا که در وضع فعلی ، تنها این سرود است که بسی ناموزون و دلخراش است!!
چرا معطلید : نوازندگان بنوازند همه گوش به زنگیم !!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 11:35  توسط منوچهر انتظار
|
مسئولان امور داروئی کشور می فرمایند : مشکل دارو نداریم و دارو همه جا پیدا می شود و ما می فرمائیم : یافت می نشود جسته ایم ما !!
توضیح : فرق ما با مسئولان این است که مسئولان غیرمسئولانه می فرمایند مشکل نداریم و ما مسئولانه عرض می کنیم نه تنها که مشکل داریم بلکه فراوان هم داریم .
نتیجه طبی : دلمان می خواست بیماران دو سه ماه قبل زنده بودند و الان گواهی می دادند که چگونه در اثر عدم دسترسی به دارو نفس کشیدن یادشان رفته است !!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 8:5  توسط منوچهر انتظار
|
تأخیر در ورود به ادارات و تعجیل در خروج ما را چنان بد عادت خواهد کرد که بعد از ماهها هنوز بجای اول خود باز نخواهیم گشت آیا سالهای سال که ما کارمندی کرده ایم و سر وقت در ادارات حاضر شده ایم در واقع کلاه سرمان رفته است !؟ یا روزه مان را ناقص گرفته ایم باور کنید هم روزه مان را گرفته ایم و هم سرمان بی کلاه نمانده است ولکن امسال نمیدانم یک مرتبه چطور شد که دولت احساس کرد ماه رمضان باید همه کم کار باشند تا روزه شان روزه شود و اجرشان بیشتر باشد. من یکی که همان آقای "اصلا بما چه" باشم باز هم اعتقاد راسخ دارم که این قبیل امور "اصلا بما چه" ولی خودمانیم به نظر شما ما و کشور ما و ملت ما نیاز به کار مضاعف داریم یا کم کاری ، کدامیک !؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:17  توسط منوچهر انتظار
|
قبل از ماه مبارک رمضان مسئولین برای ملاقات با مردم وقت نداشتند بعد از شروع ماه مبارک رمضان هم وقت ندارند و هم حال ندارند حال شما بفرمائید اگر ما وقت بخواهیم از چه کسی استمداد طلبیم از بی حالان ؟ با توضیح اینکه ساعات کار اداری نیز در ماه مبارک رمضان آب رفته است عمه فهیمه نازنین ما هم می گوید شاید بخت و اقبال تو نیز خواب رفته است !! و در همین جاست که نوبت زمزمه های " اصلا بما چه " فرا میرسد!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:54  توسط منوچهر انتظار
|
حسین آقا در طبقه چهارم برای مادر هشتاد و پنج ساله اش جشن تولد گرفته و صدای آهنگ تولد ، تولد ، تولدت مبارک ، ساختمان را به لرزه درآورده است !
اصغر آقا در طبقه دوم بالای سر مادر بیمار هفتاد ساله اش عزا گرته و برای اینکه صدای آهنگ تولدت مبارک اعصابش را داغون نکند علیرغم گرمای شدید تابستان در و پنجره را سفت و محکم بسته و دارد عرق می ریزد !! علی آقا در طبقه هم کف در حالی که ترکیدگی لوله اصلی آب منزل ، امانش را بریده فریاد می زند "ای بابا این چه زندگی مشترکی است که ماها داریم ، ما را آب می برد همسایگانمان را خواب برده است" !! عجب گیری افتادیم.و پسر بیست و دو ساله شوخ همسایه جلو در ایستاده و با صدای بلند می گوید: علی آقا ! به کل ساختمانتان با ساکنانش فاتحه !
و آقای "اصلا بما چه" که ما باشیم می فرمائیم :
باز هم "اصلا بما چه" !!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 8:18  توسط منوچهر انتظار
|
از مزایای آپارتمان نشینی یکی هم این است که وقتی صحبت از مراعات همدیگر در زندگی مشترک آپارتمان نشینی و به عبارت خودمانی تر همزیستی مسالمت آمیز !! می شود همه ساکنین خارج از نوبت و پیش از وقت مقرر آن چنان سخنرانی جانانه ای می کنند که ویلانشین ها هوس آپارتمان نشینی می کنند ، ولی وقتی جلسه تمام شد و آبها از آسیاب افتاد نوبت شاخ و شانه کشیدن فرا می رسد ، یکی پول گازوئیل را نمی دهد ، دیگری پرداخت وجه آب را به علت زیادی کلر غیرضروری می داند ، آن یکی خاموشیهای برق را بهانه قرار داده پول برق نمی دهد و در نهایت آب و برق و گاز و غیره طبق روال همیشگی قطع می شود و دوباره سخنرانیهای حکیمانه و نصیحتهای پدرانه آغاز و هر کدام دیگری را به کارشکنی و عدم رعایت حق همسایگی محکوم می کنند . این قصه پرغصه امروز در شهر من تبریز ، فردا در شهر تو شیراز ، پس فردا در شهر او مشهد و بالاخره در سطحی گسترده در تهران بزرگ ادامه دارد !! البته همه هم قبول می کنند که این سریال از آن سریال هایی است که سه ریال هم نمی ارزد ولی آپارتمان نشین ها تماشاگر اجباری این سریالند چه بخواهند چه نخواهند.
" بودور کی وار ، وار یا یوخ ، اصلا بما چه " !!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 10:15  توسط منوچهر انتظار
|
هر حرکت تازه ای در کلان شهر تبریز ،این کهنه دیار تاریخ ساز چهره ها را منبسط و قلب ها را شادمان می کند شهردار تبریز این بی ادعای پرکار پرتلاش به همراه شورای شهر و اعضاء مثبت و موثر آن بدون جار و جنجال های آنچنانی آنگونه که افتاده و دانی در مسیر بهینه سازی و شکوفائی شهر گام برمی دارند بازوانتان پرتوان باد و خدا قوت بر همه شما !
شهردار شهرمان رسیدن به هدف های والای خود در مورد کلان شهر تبریز را وجهه همت خویش قرار داده است و بی امان پیش می تازد خدایش همراه باد و بندگان خدایش یار و یاور ، دلواپسی شهردار شهرمان در تسریع حرکت شهروندان در شهر وی را به سمت و سوی احداث خط ویژه اتوبوس های سریع السیر در مسیرهای طولانی شهر واداشت و این امر منجر به ایجاد مسیر راه آهن تا میدان شهرداری گردید که عنقریباً تا دانشگاه ادامه خواهد یافت گو اینکه جا افتادن هر حرکت تازه ای زمان می برد ولکن این زمان در این مورد خاص بسیار کوتاه به نظر میرسد و تداوم حرکت های سنجیده در بلند مدت به سود شهروندان و شهرمان تبریز تمام خواهد شد ما بموازات این قبیل حرکات سازنده ، بازسازی شتابان مهران رود را شاهدیم که انشااله عمر ما کفاف خواهد داد تا همانند شهردار شهرمان به این آرزوی دیرینه خود دست یابیم و این رود را سامان یافته و پرآب ببینیم .
آقای شهردار ، راستش در خاتمه می خواستیم به عادت دیرین این ستون اضافه کنیم که این قبیل امور " اصلا بما چه " !! ولکن دیدیم که هم قلم از حرکت می ماند و هم قدم یاری نمی کند چطور می شود در مورد شهر بی تفاوت بود آنهم شهری که هیچ وقت در طول تاریخ به شهروندان خود بی تفاوت نبوده است.
آقای شهردار ، شهر تبریز و تاریخ تبریز در مورد شما قضاوت عادلانه ای خواهد داشت کماکان فرصت خدمتگزاری به این مردم نجیب و تاریخ ساز را مغتنم شمارید که از ماندگاران و یادگاران تبریز بودن کم منزلتی نیست.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 8:13  توسط منوچهر انتظار
|
برای حل هر مشکل در جامعه یک روز خاصی منظور و در همان یک روز طی نشستی به حل و فصل و رتق و فتق امور اقدام نمائیم لابد اگر مشکل حل هم نشد لااقل طرح موضوع که شده است و طرح موضوع از همان هاست که بعضی وقتها در مجلس مطرح و بعد به بوته فراموشی سپرده می شود و آب هم از آب تکان نمی خورد !! به هر حال با این پیشنهاد در یک سال 365 مشکل در 365 روز بررسی و با اجازه شما به بایگانی راکد تشریف فرما می شود ! حال آمدیم و در آخر سال متوجه شدیم که مشکلات بسیار زیادی باقیمانده که اختصاص روز برای آنها میسر نشده است در آن صورت هر قدر هم مشکل اساسی و حیاتی باشد استفاده از ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها فراموش نشود. به نظر شما برای حل و فصل یک مشکل اساسی جامعه یک ثانیه وقت نمی رسد !؟ حتماً که می رسد ، اعتبار و بودجه و برنامه را هم ولش کنید اینها همه شعر است.
شعر و شاعری هم " اصلا بما چه " !!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 8:10  توسط منوچهر انتظار
|
هر روز از پنجره اتاق منزل استیجاریش بیرون را تماشا می کرد. در بالاترین قسمت درخت تبریزی جلو منزلش ، کلاغی را می دید که برای خودش مشغول ساختمان سازی است !! تنها یک هفته طول کشید تا کلاغ صاحبخانه شد و فکر و خیال خود و خانواده اش را آسوده کرد بدون اینکه نیازمند وام مسکن باشد و منت بانکداران را بکشد و بدون اینکه نیازمند شرکت تعاونی مسکن باشد و ناز مدیرعامل را بکشد و بدون اینکه در دام وغیره های دیگر به اسارت بیفتد . هم اینک او در حسرت زندگی کلاغ روزگار می گذراند و آرزو می کند ای کاش او هم در حد یک کلاغ احساس خوشبختی می کرد !! و ای کاش خانواده او هم مثل یک کلاغ صاحب خانه که نه ولی مالک لانه ای می شدند !!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 8:14  توسط منوچهر انتظار
|
ماشین قسطی بخرید و از پرداخت اقساط آن سالهای سال لذت ببرید !! اگر عمرتان تمام شد و اقساطتان تمام نشد باکی نداشته باشید ما به تعداد سالهایی که قسط پرداخت کرده اید برای شما سالنامه و یادنامه منتشر خواهیم کرد و برای شادی روح حضرتعالی و اقساط بی زبان پرداختی تان فاتحه خواهیم خواند !! فرصت را غنیمت شمارید و از هم اکنون سال ها فاتحه برای خود ذخیره کنید. حساب ذخیره فاتحه ای ما همتا ندارد !! با یکبار مصرف مشتری دائمی ما خواهید شد . به امید روزی که همه ما زندگی قسطی را تجربه کنیم ولو اینکه در نهایت دستمان خالی باشد!! خالی بودن دست با تخیل داشتن امکانات و ماشین سواری در عالم اوهام و خیالات اشاراتی است از هدیه های جانانه ما برای شما !!
این ما و این هم شما بقیه را ولش !!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:51  توسط منوچهر انتظار
|
توسه بیکاری به علت عدم برنامه های اشتغالزائی به همراه توسعه بیماری به علت نبود برنامه های دارو و درمان و همچنین توسعه و تلمبار گرد و خاک و خس و خاشاک به علت عدم تامین جارو !! ما را بر آن خواهد داشت تا دست به یک تحقیق و تفحصی بزنیم و ببینیم آیا اینهمه توسعه ، توسعه سیاسی است یا اقتصادی !! فرهنگی است یا سینمایی !! از اثرات برنامه های کارانه ای است یا یارانه ای !! ما که مردیم از بس توسعه پیدا کردیم ! بالاخره قبول کنیم که اینهمه هست و نیست چیزی نیست جز این که :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم !
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 8:56  توسط منوچهر انتظار
|
به ما می گویند ما جوان هستیم و باید با اراده مشکلات را حل کنیم . ببخشید که فضولی می کنیم ولی وقتی مشکلات زیادتر از اراده ما شد به نظر شما احتمال اینکه مشکلات ، ما را حل کند وجود دارد یا خیر؟ ببخشید وقتی پدر ما می گوید من حل شدم منظورش این است که مشکلات حلش کرد !؟
اگر واقعاً اینجوری است پس بفرمائید چه کسی باید این مسئله را حل کند ؟
در خاتمه بعرض می رسانیم که این مسئله چه حل بشود یا نشود " اصلا بما چه " !!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 8:53  توسط منوچهر انتظار
|
ـ برای حل مشکل بیکاری خیل بیکاران را در اولویت برنامه های صادرات غیرنفتی کشور قرار دهید !!
ـ برای پیشرفت سریع امور استانها برای هر کار جزئی مشروحاً با مرکز مکاتبه و کسب تکلیف نمایید !
ـ برای پیشگیری از پرروشدن ارباب رجوع به هیچ عنوان جواب سلام آنها را ندهید و اخم و تخم را فراموش نفرمائید !!
ـ برای حل مشکلات مردم امروز و فردا را فراموش کنید همان وعده سر خرمن سابق گره گشاست !!
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9:47  توسط منوچهر انتظار
|
حسن آقا می گفت :
در جوانی دندان داشتم ولی امکانات مالی نداشتم فلذا نتوانستم بخورم !
اینک در پیری هم دندان ندارم و هم امکانات مالی ندارم فلذا باز نمی توانم بخورم . پس وقتی در جوانی نتوانستم بخورم و در پیری هم نخوردم راستی چطور شده تا حال نمردم ! با اینکه حقوق بازنشستگی ام این قدر پائین است نمی دانم چطور شده که قند ، چربی ، تری گلیسیرید ، کلسترول ، اوره ، اسید اوریک، فشار خون و وغیره ام این همه بالاست ! البته من به این همه دارندگی می نازم ! ولی خودمانیم اکثر اوقات هم قافیه را می بازم و تمام دارندگی و برازندگی را مزمزه می کنم چرا که حقوق بازنشستگی ام با من کاری ندارد و ساز خودش را می زند و واقعیتش این است که ما را سر پیری معرکه گیر کرده است !
ولش کن بابا وغیره های حسن آقا " اصلا بما چه " !!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 8:7  توسط منوچهر انتظار
|
همه چیز ارزان است من فکر می کنم گران است همه جا کار است من فکر می کنم بیکاری فراوان است همه جا برق هست من فکر می کنم مشکل برق داریم ترافیک روان است من تصور می کنم مشکل ترافیک داریم همه اعصابشان راحت است و آرام، من طبابتم گل کرده فکر می کنم اکثریت اعصاب ها مشکل دارند نهایتاً شما فکر می کنید همه چیز به من مربوط است و من نه تنها فکر می کنم بلکه مطمئن مطمئن هستم که این قبیل امور و ای بسا آن قبیل امور :اصلا بما چه !!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:14  توسط منوچهر انتظار
|
این عمه فهیمه نازنین ما می گوید مادر از بس در این صف های رنگارنگ از همه رنگ صف بسته ایم مهره های کمر و گردنمان از صف خارج شده و یواش یواش داریم از فرم می افتیم می شود این مسئولین گرانقدر که اینهمه از مردم سالاری دم می زنند دم به دم ما را نیازارند و سالاری ما را خدشه دار نکنند تعداد این کوپن دهندگان و این فرم اقتصادی گیرندگان را محض رضای خدا زیاد کنید که ما در این صف های اکثراً سیاه و سفید و گاهی رنگی شما پدر که سهل است پدربزرگمان جلو چشممان نزول اجلال می فرمایند . کالا که نمی دهید می گوئید کم آوردیم ، پول نقد که خبری نیست می گوئی ته کشید ، فعلا که فقط تحویل و تحول کوپنی است و فرم توخالی اقتصادی ، مطمئنا مقرون به اقتصاد نیست که این جمعیت سربزیر اینهمه سرشان زیر باشد و چشمشان براه و اعصابشان مخطط و مشبک و ساعتها علاف زمین و زمان چرا که می خواهند فرم اقتصادی تحویل بدهند تا وضعیت اقتصادی شان بهینه شود آنهم تازه معلوم نیست که بشود و یا نشود !!
ما که آقای " اصلا بما چه " باشیم از دست اندرکاران این قبیل امور طبق طبق خواهشمندیم که تعداد باجه ها و محل های تحویل گیرنده فرم های اقتصادی را افزایش دهند چرا که مردم از این قبیل تفریحات به ظاهر سالم باطناً ناسالم خسته شده اند باور ندارید بفرمائید این شما و این هم مردم !!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:13  توسط منوچهر انتظار
|
طبق آمار ناموثق منتشره رکورد طلاق در تبریز عین دل ما شکسته شده و رتبه اول را از آن خود کرده است مشاور امور ازدواج و طلاق " اصلا بما چه " معتقد است مردان تبریزی از بس بیکارند حوصله شان سر می رود و برای تنوع و سرگرمی همسرانشان را طلاق می دهند !! و در حقیقت با یک تیر دو نشان می زنند هم مشکل بیکاریشان را حل می کنند و هم کار دست خودشان و همسرشان می دهند !! و هم کمبود امکانات مالی و مشکلات اقتصادی را با سریال طلاق به سرگرمی تبدیل مینمایند !!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 8:28  توسط منوچهر انتظار
|
آزادی یعنی اینکه شما آزادید شترق بزنید بیخ گوش حقیر و آزادانه و گردن فرازانه راهتان را بگیرید و بروید پی کارتان !! البته من هم متقابلا آزادم وسط بیابان یا کنار خیابان آزادانه کنگر بخورم و لنگر بیاندازم و هق هق گریه کنم و عده ای هم آزادانه به گریه های حقیر قاه قاه بخندند و گوش به زنگ باشند که گوشهای نازنین ما در اثر این ضربه های جانانه کی و چه وقت عمر مفیدشان به سر خواهد رسید !! خودمانی و آزادانه به شما بگویم که گوشهای ما هم از آن گوشهای نازک نارنجی نیست که به این سادگی ها از رو برود !!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:17  توسط منوچهر انتظار
|
در سمینار " وقت شناسی " همه صاحب نظران وقت شناس !! تاخیر داشتند و نتیجتاْ سمینار با یک ساعت تاخیر آغاز بکار کرد ! من هم می گویم : مرد حسابی وقت و مقت و از این حرفها "اصلا بما چه" !!
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط منوچهر انتظار
|