ــ برای نفس عمیق کشیدن در پارکها از شهرداریها مجوز بگیرید!!
ــ آزادی بیان را به شرط تعهد سکوت تضمین کنید !!
ــ برای ثبت در تاریخ ، پروازهای بموقع داخلی را اعلام کنید !!
ــ برای حل مشکل بیکاری ، بیکاران باسابقه سالهای قبل را با توجه به تجربه و تخصصشان ، مسئول رسیدگی به امور بیکاران فعلی کنید !!
ــ قبل از تعیین وقت پزشکان هوس بیماری نکنید پشیمان می شوید و نفس کشیدن یادتان می رود !!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:27  توسط منوچهر انتظار
|
آقای " اصلا بما چه " از شهردار تبریز حمایت می کند اگر گفتید چرا ؟
ــ چون شهردار تبریز ادعا ندارد ولکن هدف دارد و هدفش اعتلا در تبریز قهرمان است.
ــ چون شهردار تبریز شهر را و پست شهردار کلان شهر تبریز را برای خودش سکوی پرتاب نکرده است.
ــ چون شهردار تبریز آدم خیلی آدمی است.
ــ چون شهردار تبریز درستکار است یعنی که نه اهل حیف است و نه اهل میل ! و چون ، چون و چرائی در عشق و علاقه اش به تبریز نیست .
اینهمه هست و نیست جز این ، و با اینهمه هست مگر میشود گفت :
اصلا بما چه !؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 8:46  توسط منوچهر انتظار
|
ــ ما هر طور خواستیم می نویسیم !
ــ سردبیر هر طور خواست خط می زند !
ــ می ماند شما که خواننده اید شما هم هر طور که خواستید بخوانید تا نه سیخ بسوزد و نه کباب !
این را می گویند همزیستی مسالمت آمیز !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 9:15  توسط منوچهر انتظار
|
رادیوی خیلی قدیمی ما خیلی خراب شده بود خیلی زور زدیم تا بلکه یک رادیولوژیست خیلی قدیمی را پیدا کنیم و مشکل را حل ! هر چه زیاد گشتیم کم یافتیم واقعیتش اینست که رادیولوژیست های مورد نظر ما که همان متخصصین تعمیر رادیو باشند کارشان را عوض کرده اند و به ماهواره لوژیست تبدیل شده اند حال ما که از قافله تمدن عقب مانده ایم در واقع با رادیوی خراب خود بد جائی گیر کرده ایم نه قدرتش را داریم که دست از رادیوی عزیزتر از جانمان برداریم و نه توان تعمیرش میسر است ، اگر شما در این رادیولوژی یابی به ما کمک کنید ما ممنون شما خواهیم بود و رادیوی ما مدیون شما !
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:12  توسط منوچهر انتظار
|
دانشگاه آزاد ، آزادانه شهریه می گیرد !
دانشجوی دانشگاه آزاد ، آزادانه انتخاب واحد می کند !
پدر دانشجوی دانشگاه آزاد ، آزادانه می نالد !
مادر دانشجوی دانشگاه آزاد ، آزادانه به دانشجو بودن فرزندش می بالد!
فارغ التحصیل دانشگاه آزاد ، آزادانه به بیکاریش می نازد !
ما از این موضوع ، آزادانه نتیجه می گیریم که نباید از هر چیزی انتظار نتیجه آزاد داشته باشیم !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:50  توسط منوچهر انتظار
|
در برنامه گفتگوی ویژه خبری یکشنبه شب شبکه 2 سیما همه مردم به سلامتی از خدمات بعد از فروش ایران خودرو و سایپا شکوه و شکایت داشتند ما این موفقیت چشمگیر را به مسئولین ایران خودرو و سایپا تبریک عرض می کنیم و بموازات آن این را هم عرض می کنیم که مردم باید هوای این قبیل کارخانجات را داشته باشند تا مبادا که این دستگاههای عریض و طویل نظر بخورند وگرنه با اینهمه خدمات ضد خدمتی بعد از فروش ( شما بخوانید زحمات بعد از فروش ) نه تنها شما بلکه خود ما نیز که "آقای اصلا بما چه" باشیم !! شرمنده خواهیم شد !!
ما دلمان می خواهد در عین بی خیالی با خودمان زمزمه کنیم :
اینکه نشد کار یه عمر سوختن ، سوختن و ساختن و باختن !!
بله ؟ بعـــــــــــــــــــــله !!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:7  توسط منوچهر انتظار
|
اسم ما انتظاریست ، مدرک تحصیلی ما مجازیست ، باب طبع ما طنازیست ، شغل ما بیکاریست ، " اصلا بما چه " های ما اجباریست ، خواندن مطالب ما اختیاریست ، دوست صمیمی ما فلانیست ، زندگانی ما زنده مانیست ، شما چرا ساکتید همه با هم و یکصدا بگوئید : این قبیل مسائل " اصلا بما چه " !؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 8:30  توسط منوچهر انتظار
|
عبارت " اصلا بما چه " شما را در مورد تمام کمبودها ایمن می کند اگر چراغ به دور خودش نور نمی دهد و " اصلا بما چه " دردی از دردهای ما را دوا نمی کند " اصلا بشما چه " شما بفکر خودتان باشید اگر هزینه های شما بیش از درآمد شماست اگر هشت شما گرو 9تان است و اگر نمی توانید سیر بخورید " اصلا بما چه " شاید به خاطر بوی سیر باشد!! و اگر زندگی تان اگری شده است مگر غیر از این می خواستید بشود !؟ تازه مگر ما وزیر و وکیل شما هستیم !؟ نه خودمانیم هستیم !؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 8:30  توسط منوچهر انتظار
|
ما تصمیم داشتیم زیر ستون " اصلا بما چه " آب ببندیم تا بلکه نوشته هایمان آبکی شود !
دوستی پیشنهاد کرد از آب معدنی استفاده کن تا نوشته هایت معدنی هم بشود !
داشتیم به این پیشنهاد فکر می کردیم که آب منزلمان و محل کارمان قطع شد و به تبع آن آب معدنی هم نایاب شد ، از دوغ استفاده کردیم فلذا اگر نوشته های ما طعم دوغ میدهد و به اصطلاح خودمانی مطالب ما " دوغکی " شده شما به روی مبارکتان نیاورید و با ما مدارا کنید که این نیز بگذرد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:30  توسط منوچهر انتظار
|
عده ای تصور می کنند که ما مرغ را به خاطر گرانی اش نمی خریم غافل از اینکه گرانی قابلی ندارد تا ما به روی مبارکمان بیاوریم و دل نازک مسئولان غیرمسئول را بشکنیم در واقع ما از بابت این مرغ نمی خریم و نمی خوریم تا مرغ دماغ سوخته شود و بیش از این خودش را طاقچه بالا نگذارد درست به همان منوالی که دور گاو و گوسفند را نیز خط کشیدیم تا خیط شوند !! این زبان بستگان کور خوانده اند فکر می کنند اگر ما توفیق تناول این به برج عاج نشستگان را نداشته باشیم غش می کنیم !! نه مطمئن باشید از این خبرها نیست ما قرار است توصیه های ایمنی را جدی گرفته سیب زمینی را قدر بدانیم و در مواقع اضطراری سیب زمینی بنویسیم ، چلوکباب بخوانیم ، گرسنه بخوابیم و خوابهای خوش ببینیم و با خود زمزمه کنیم :
خواب ما به بود از عالم بیداری ما !
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 7:54  توسط منوچهر انتظار
|
در وانفسای تورم که مرغ و گوسفند و گاو در برج عاج نشسته اند و به عبارت خودمانی تر دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل ، پیشنهاد می شود به منظور ترکیدن چشم بخیل ، یک نمایشگاه دائمی جانانه از این از ما گریختگان زبان بسته ترتیب دهند و بگذارند ما هم در مواقع ضروری لااقل به بازدید از این نمایشگاه دلمان را خوش کنیم و نسیم این پروتئین سازان نازنازان گریزپای به ما هم بخورد گو اینکه ما هر وقت مرغ پرکنده می بینیم یاد زمستان و سرما و سرماخوردگی می افتیم و عملاً می چاییم !! و رؤیت گوشت برایمان یادآور قصاب و کشتارگاه و کشت و کشتار می شود و چشمانمان سیاهی می رود ولی به هر حال بلاتشبیه این را می دانیم که وقتی گربه دهنش به گوشت نرسد می گوید:......... راستی چه می گوید !؟
می گوید : آن قبیل مسایل و ای بسا این قبیل مسایل " اصلا بما چه" !
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:16  توسط منوچهر انتظار
|
در داروخانه های شبانه روزی از داروهای اساسی و شفابخش خبری نیست ولی تا دلتان بخواهد انواع شامپوی رنگی و سیاه و سفید ، داروی زگیل ، پماد میخچه پا ، فنر شکم ، تشک برقی ، مچ بند صادراتی ، دستمال کاغذی از نوع کیفی ، جیبی و قیفی !! قرص نعناع و سلامتی ، خوشبو کننده دهان ، قلقلک دهنده زبان ، همه و همه موجود و جای هیچ گونه نگرانی و دلواپسی از نوع شبانه ! سرگردانی و حیرانی از نوع روزانه اش نیست . سایه همگی مستدام و ستون " اصلا بما چه " برقرار باد .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 7:48  توسط منوچهر انتظار
|
علی کوچولو می گفت : وقتی در کلاس درس به ما اجازه نمی دهند حتی با کوچکترین صحبتی سکوت قانونی را بشکنیم پس چطور در کلاس اجتماع از ما بزرگترها مرتباً قانون را می شکنند و بشکن بشکن راه می اندازند و هیچی هم نمی شود !؟
آیا رعایت قانون فقط برای کلاس درس است !؟
یا خواهید فرمود " اصلا بما چه " !؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:13  توسط منوچهر انتظار
|
من می نویسم تو میخوانی و میدانی . اما او که باید بخواند و بداند نه می خواند نه می داند و نه می خواهد بداند !!
نتیجه اخلاقی : ندانستن مایه سلامتی و دانستن مایه دردسر است !
نفهمیدن نعمت است فهمیدن کشک است !
اگر گفتید " اصلا بما چه " چیست ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:49  توسط منوچهر انتظار
|
شستشوی یک دست کت و شلوار 3500 تومان ، بستن یک پیچ ناقابل شوفاژ با کمی لنت 5000 تومان ، چهار قدم راه با آژانس 600 تومان ، یک کباب فسقلی 1500 تومان ،یک پیتزای شلم شوربایی 3500 تومان، یک ساندویچ نه چندان مخصوص 1500 تومان ، کالباس کیلوئی 7500 تومان، تنبان 2700 تومان ، بند تنبان 500 تومان، ورودیه زمستانی برای هواخوری در ائل گلی 200 تومان ، بناب کبابی 2500 تومان ، تبریز کبابی 3500 تومان ، خارجه کبابی 5000 تومان ، چلوکباب مخصوص 7000 تومان، راستی با اینهمه تومان بی تومان ها چه کنند ؟ صبر پیش گیرند ! تا کی ؟ دنباله کار خویش گیرند کدام کار ؟ سر خود زیر گیرند ؟ گیریم که گرفتند و دیسک هم گرفتند هزینه های دیسک را از چه کسی و از کجا گیرند !؟ عجب گیری افتادند این بی تومان ها !! بی تومانی یعنی همین دیگر ! خدا هیچ بنده ای را بی تومان نکند !
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 8:2  توسط منوچهر انتظار
|
از حمید ملازاده روزنامه نگار و مورخ نکته سنج باسابقه میپرسم:
حاج آقا وضعیت روزنامه نگاری را چگونه می بینید ؟
با کنایه پاسخ میدهد تنها چیزی که میبینم اینست که هفته ای پنجاه نشریه جدول منتشر می شود !
می پرسم یعنی همه جدولی شدیم ؟
می گوید یک چیزهائی در همین سطح !
می گویم جای شکرش باقی است که با این همه مشتاق جدول لااقل جدول به حد کافی داریم وگرنه ساعت ها در صف جدول ایستادن نیز می شد از آن حرفها !!
حاجی می پرسد از کدام حرفها ؟
می گویم از آن حرفها که در خانه اگر کس است یک دانه از آن بس است!!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:14  توسط منوچهر انتظار
|
بانکها می خواهند وام بدهند و لکن پول ندارند مردم می خواهند وام نگیرند اما نمی شود بدون وام چرخ زندگی نمی چرخد ، تولید کننده اسیر تولید است کارخانه دار بد جائی گیر کرده است نه جای پیش دارد و نه محل پس ! و معلق در بین پیش و پس ! تاجر تایش رفته و فقط جرش باقی مانده است معوقه های بانک وصول نمیشود بانکها هم در واقع دنبال محلی برای وام گرفتن هستند.
نتیجه : از نظر اقتصادی قمر در عقرب است و سوال اینکه بالاخره چه کسی می خواهد این مشکل گره در گره را باز کند ؟با دست یا دندان مهم نیست مهم اینست که بیش از این ، این عقده به این صورت باقی نماند که در آستانه تبدیل شدن به غده است !
از ما گفتن بود که گفتیم ، امیدواریم شنیدن به هر کسی که مربوط می شود بشنود و به موقع هم بشنود !
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 9:20  توسط منوچهر انتظار
|
ما نه مسئولیم و نه نیمه مسئول ، پس شما به حرفهای صد تا یک غاز ما توجهی نکنید از آن جمله است این مقوله " اصلا بما چه "!
شما ماشااله هزار ماشااله مسئول هستید و پاسخگو ، شما چرا می گوئید: اصلا بما چه ! مگر میشود اصلا به شما چه باشد؟ شما چه بخواهید و چه نخواهید باید پاسخگو باشید باید گره گشا باشید، باید بستر ساز باشید و هزاران باید دیگر که باید باشید و نبایدی که در مورد شما صدق می کند بی تفاوتی است! حال راستش را بگوئید از سخنرانی ما کیف کردید؟
اگر آدم " آقای اصلا بما چه ای " مثل ما باشد و اینهمه سخنرانی جانانه کند به نظر شما به به ندارد ؟ پس چرا معطلید به به را بگوئید و خیال ما را راحت کنید به به شما یعنی اینکه ما مطلب را به شما فرستادیم و شما هم مطلب را گرفتید !!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 10:6  توسط منوچهر انتظار
|
1ـ رئیس کل بانک مرکزی رفت !
2ـ رئیس کل بانک مرکزی در رفت !
3ـ رئیس کل بانک مرکزی را رفتاندند !
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:5  توسط منوچهر انتظار
|
دکتر مع الوصف تخصصش مطبش خالی است مریض مع الوصف قریب الموتی اش هنوز نیم نفسش باقیست ولی دسترسی اش به دکتر ممکن نیست چرا که جیب هایش خالی است پز همه ما عالیست و این حکایت همچنان باقیست !! دلم می خواست بگویم "اصلا بما چه" !! ولی من نیستم شمائید میشود گفت !؟
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:23  توسط منوچهر انتظار
|
حقوق کارمندان پرنده شده است و خود کارمندان دونده ! هزینه ها بالا رونده و شما خواننده و یا شنونده ، می ماند بیننده ها ، آنها هم لطفا به گیرنده های خود دست نزنند که اگر برنامه شبکه ها قاطی شده اشکال از فرستنده است ! امیدواریم در این نوشته کوتاه و مختصر پیام بلند و بالای ما به گیرنده های اصلی رسیده باشد اگر هم هنوز نرسیده ، "اصلا بما چه " !! عصر ارتباطات سریع یعنی همین دیگر!!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 8:4  توسط منوچهر انتظار
|
قسمت اعظم خدمات دهندگان اینترنت کم فروشی میفرمایند و بعد هم می فرمایند سرعت اینترنت اگر کم است مربوط به شبکه است ما هم که نمیدانیم این نوع کم فروشی را چگونه اندازه گیری می کنند و چه کسی به این قبیل مظلومیت های مشترکین پاسخگوست ولکن هم می فهمیم و هم می فهمانیم که سر مبارک ما کلاه می رود آنهم از نوع اینترنتی آن !
ما می فرمائیم نکنید این کارها را که هم گناه دارد و هم مشترک بینوا پول مازاد ندارد اما شما می فرمائید که حد و حدود این کارها و این نوع خدمات دست ماست و می توانیم خدمات را به زحمات تبدیل کنیم که حقا بخوبی و تمام و کمال هم این کار را می کنید حال که دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل ، ما هم به صدای بلند می گوئیم : اصلا بما چه ! تا شما کماکان به زحماتتان ادامه دهید و در پیرو فرمایشات ما به ما بفرمائید:
راستی به شما چه !!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:52  توسط منوچهر انتظار
|
درآمد مشدی حسن پائین است هزینه اش بالاست. درآمدش با هزینه اش در هیچ دستگاهی نمی خواند ! بما مراجعه کرده به تصور اینکه علی آباد هم دهی است ! او ما را با کدخدا عوضی گرفته است و دست از سر ما برنمیدارد. گوشش هم به حرفهای ما بدهکار نیست لطفاً شما او را حالی کنید که ما آقای " اصلا بما چه " هستیم پس اصلا بما چه ! که حساب کتاب او میخواند یا نمی خواند مگر ما مسئول خوانندگان هستیم ؟ ما فقط گاهی به نوازندگان سرکشی می کنیم آنهم وقتی که صدایشان را نمی شنویم به سراغشان می رویم و داد و بیداد که :
لطفاً نوازندگان بنوازند که همه نیازمند نوازندگان هستیم !
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 8:37  توسط منوچهر انتظار
|