تبليغاتX
اصلا به ما چه ؟

اصلا به ما چه ؟

بررسی طنازانه مسایل روز

نقل و نبات یعنی همین !!

این عمه فهیمه نازنین ما که فهمش حرف ندارد می گوید: با کسی که زورش از شما بیشتر و عقلش کمتر است مدارا کنید آقای "اصلا بما چه" هم می فرمایند عمه یعنی همین ، فهیمه هم یعنی همین ، توجیه ایمنی هم یعنی همین ! صد البته نقل و نبات هم یعنی همین !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 7:9  توسط منوچهر انتظار  | 

مشهدی رجب خان و وزیر امور داخله ایشان !!

مشهدی رجب خان از وزیر امور داخله اش کلی گله مند بود او می گفت مع الوصف افتخاری که به مادر بچه ها داده و او را وزیر امور داخله کرده ام باز نق می زند و حسرت مرا که بعنوان وزیر امور خارجه انجام وظیفه می کنم می خورد. به موازات حسرت خوری غصه هم می خورد و این قدر از این مخلفات می خورد که اشتهایش به غذا کور شده است ! بعضی اوقات نیز عصبانی می شود و آنقدر شدید عصبانی می شود که می خواهد مرا هم بخورد! او می گوید تو وزیر امور خارجه هستی ولکن باید به هنگام شرکت در مهمانی های ناهار و شام و مسافرت های خارج از کشور از من اجازه بگیری من هم می گویم زن حسابی کدام مرد حسابی سراغ داری که هم وزیر امور خارجه باشد و هم برای انجام جزئی ترین کارهایش اجازه بگیرد آنهم از وزیر امور داخله اش!!

مشهدی رجب می گفت نیم وجبی امانم را بریده است اصلا راستش را بخواهی می خواهم ازش ببرم !!

گفتم: مشهدی رجب خان ، اولندش این قبیل امور وزارتی "اصلا بما چه" !! دومندش با هم بسازید که ساخت و ساز پشیمانی ندارد سومندش ، باز هم "اصلا بما چه "!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:8  توسط منوچهر انتظار  | 

ما نگوئیم گرانی بیداد می کند که ...... !؟

ما نگوئیم گرانی بیداد می کند که این امر به عده ای از مسئولین گران می آید خوب می آید که می آید وقتی می آید و پدر ما را درمی آورد چه اشکالی دارد بقیه را نیز نه زیاد ولکن اندکی بیازارد .

به عدیقه ما که همان عقیده شما باشد گرانی و گران آمدن هر دو تماشائی است اما این کجا و آن کجا !

خودمانیم این آقای "اصلا بما چه" هم عجب آدم باحوصله ایست به نظر شما اینهمه تجزیه و تحلیل قابل به خاطر یک گرانی ناقابل قابل توجیه است !؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:42  توسط منوچهر انتظار  | 

خدمات درمانی یا زحمات درمانی ، کدامیک !؟

این خدمات درمانی هم روز به روز از خدماتش کاسته شده و به زحماتش افزوده میگردد آخرین زحمتی که ما با آن مواجه شدیم که صد البته سایر زحمات به قوت خود باقی و بر هر نعمت شکری واجب !! همین قرص پروپرانول 20 میلی است که 10 میلی و 40 میلی آن شامل بیمه ولکن 20 میلی آن از شمول بیمه خارج است و این شاید جزو مزاحات درمانی باشد ( شما بخوانید شوخی درمانی ) ! مگر می شود یک قرص قلب نوع 10 میلی و 40 میلی آن در تعهد بیمه و نوع 20 میلی آن مرخص شود !! خدمات درمانی به زحمات درمانی تبدیل شدنش قبول ولکن می شود با ما شوخی نکنید اصلا مگر ما با شما شوخی داریم ؟ قلب و قرص قلب را ولش کنید یواش یواش دارید اعصاب ما را هم داغون می کنید لابد از فردا باید دنبال انواع و اقسام قرص اعصاب بیمه ای و فارغ از بیمه نیز باشیم . زحماتتان مستدام باد !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 7:42  توسط منوچهر انتظار  | 

مزایای بیکاری و بیماری !

 گفتم چه می کنی ؟ گفت : بیکارم

پرسید تو چه می کنی ؟ گفتم : بیمارم

بیکاری او و بیماری من دست به دست هم دادند تا ما یک ساعت تمام درباره مزایای بیکاری و بیماری صحبت کردیم لطفاً نگوئید "اصلا بما چه" که گویا :

بنی آدم اعضای یکدیگرند ! یا نیستند !؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:57  توسط منوچهر انتظار  | 

مات یا پات ، کدامیک !؟

همه می خواهند در قبال ارائه خدمات پول بگیرند مخصوصاً بانکها ، یعنی که تامین شوند یعنی که دارا شوند لابد نه تنها که ما بلکه سارا هم می خواهد دارا شود تا بتواند از پس این همه هزینه خدمات برآید و شرمنده نشود ولی نمی شود ! راستی چه کنیم که سارا و امثال سارا نیز دارا شوند تا چانه زنی ها به نفع طرفین تمام شود یعنی اینکه هیچ کدام از طرفین مات نشوند حداقل پات شوند ! باز هم که ما چرت و پرت گفتیم مگر نه !؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:9  توسط منوچهر انتظار  | 

بالاخره نفس کشیدن هزینه دارد !!

نفس کشیدن نوعی ارزش افزوده است یعنی که مُمّد حیات است و مفرح ذات ، پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت مالیاتی واجب ! عینهو پرداخت چک بین بانکی نیز یک نوع خدمت بانکی است به مشتری و اگر نباشد با توجه به اینکه پول نقد هم نیست مشتری می ماند سرگردان ، حیران و ویلان !! پس بر هر خدمت وجهی لازم و وصول آن بر بانک واجب است و اگر مشتری بی پول باشد و کمرش زیر بار اینهمه خدمت خم شود بایستی خم به ابرو نیاورد چرا که :

1ـ بد قیافه می شود

2ـ نامرغوب می شود

3ـ وغیره می شود

4ـ هر سه می شود !

عجب مثل اینکه ما باز هم قاطی کردیم برای اینکه حالمان جا بیاید طبق معمول می فرمائیم: ولش کن بابا "اصلا بما چه" !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:33  توسط منوچهر انتظار  | 

رضایت نامه یعنی همین !

کارمندی که پس از سالها کار از اداره ای اخراج شده بود نزد رئیس اداره رفت و از او خواست رضایت نامه ای برایش بنویسد که به سوابقش نیز لطمه ای نزند رئیس مربوطه برای آقای مربوطه رضایت نامه ای نوشت بشرح زیر:

اکنون که آقای "مشهدی قنبر" از این اداره خارج گردیده اند از ایشان کمال رضایت را داریم !!

توضیح : رضایت نامه یعنی همین ولی خودمانیم این امر "اصلا بما چه مربوطه" !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:54  توسط منوچهر انتظار  | 

یعنی که یعنی !!

نمی دانم در شهر من تبریز چه کسی مسئول است چه کسی نیمه مسئول و چه کسی غیرمسئول ؟ و اصولا "اصلا بما چه" در همین مواقع به درد می خورد ولکن یک سوال اساسی ذهن خلاق ما را قلقلک می دهد و آن اینکه چرا بعضی از مسئولین غیرمسئولانه برخورد می کنند و غیرمسئولین مسئولانه ! آیا جایشان عوض شده است و ما خبر نداریم یا از تغییرات جوی چنین پدیده هائی ناشی می شود و یا اینکه ما ناشی هستیم و ناشیانه با مسایل برخورد می کنیم ؟ به هر حال و به هر صورت یعنی !! یعنی که یعنی !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:18  توسط منوچهر انتظار  | 

خیابانی که تابلوی "تمام شد" خورده است!!

 بالاخره ما نفهمیدیم که فاصله بین فلکه دانشگاه تا چهارراه آبرسان جزو تبریز هست یا نیست ؟ خیابان هست یا نیست ؟ اگر هست "تابلوی تمام شدی" که خورده است تا کی ادامه خواهد داشت و اگر نیست که نیست بفرمائید نیست و خیال آقای "اصلا بما چه" را راحت کنید که نفس راحتی بکشد و با صدای بلند بگوید بابا ولش کنید "اصلا بما چه "!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 7:32  توسط منوچهر انتظار  | 

ترافیک تبریز در آستانه اول شدن !!

وقتی آدم در ترافیک تبریز گیر می کند و به یادش می آید که تبریز در رقابت با تهران کم نیاورده است احساس اولین بودنش گل می کند و مع الوصف شروع پائیز هوس گل کاری به سرش می زند تا در این مورد بخصوص گل بکارد !! اگر شما هم مخالفتی با گل کاری ندارید سریعاً آستین ها را بالا بزنید تا کاشت گلهای ماشینی را جدی تر بگیریم و بار دیگر ثابت کنیم که تبریز شهر اولین هاست!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:49  توسط منوچهر انتظار  | 

زمین خورده !

 ـ برای اینکه شاهد اختلافات طبقاتی نباشد از آپارتمانهای چند طبقه بیزاری می کرد !

ـ برای اینکه همیشه یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشد کفش پاشنه بلند می پوشید !

ـ زمین خوار بود و زمینهای همه را می خورد و با پررویی تمام به هر که می رسید می گفت : به خدا زمین خورده شماییم !

ـ برای جلوگیری از آبکی شدن مطالبمان با اجازه شما از آفتاب کمک می گیریم !

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 7:8  توسط منوچهر انتظار  | 

" آقای اصلا بما چه " دکترای مجازی می گیرد !

 اگر افتخار دهید و سر به سر ما نگذارید و به اصطلاح ما را استیضاح نفرمائید ما بنا داریم یک دکترای افتخاری مجازی بنام " آقای اصلا بما چه " دست و پا کنیم اگر بخواهید شلوغی کنید ما اهل شلوغی نیستیم ولکن اگر بخواهید جدی جدی با ما شوخی کنید ما هم شوخی شوخی با شما برخورد جدی خواهیم کرد وقتی ما بنا داریم که در همه موارد بگوئیم "اصلا بما چه " ! علی الاصول در مورد مدرک دکترای مجازی ما هم اگر شما بخواهید چوب لای چرخ ما بگذارید مسلماً ما حق داریم بگوئیم "اصلا به شما چه " !!

بله ؟ بعــــــــــــــــــــله

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 8:58  توسط منوچهر انتظار  | 

آقای شهردار "همیاران سبز" در انتظار دیدار یارند

 "همیاران سبز" یاران همیشه سبز شهر سبز دیواری کوتاهتر از دیوار شهردار تبریز و مسئولی دلسوزتر از این یار همیشه بیدار شهر نیافتند و باز دست به دامان ایشان هستند تا اوشان ( شما بخوانید بقیه مسئولین نیمه مسئول ) بر این باور نباشند که "همیاران سبز شهر" بی یارند و صدایشان در هیاهوی شهر گم می شود !

آقای شهردار "همیاران سبز" یاران صادق شهرند و تشکلی غیردولتی  که نیازمند پشتیبانی و حمایت مسئولین شهر و در رأس همه شهردار توانمند شهرشان و همچنین رئیس سازمان پارکها و فضای سبز شهر این جوان خستگی ناپذیر همیشه پویا هستند.

از شما بعنوان شهردار کلان شهر تبریز استدعا داریم در یک جلسه مشترک با اعضاء "همیاران سبز" حرف های سبز این حامیان شهر را بشنوید تا با اتکال به حضرت حق پیشنهادات جامه عمل بخود گیرند و تبریز باصفا ، صفای دیرین خود را به همت مردانه شما و دیگر فرزندان خلف خود بازیابد. حضور سبز شما را در محفل سبز "همیاران سبز" شهر ارج می نهیم و چشم به راه یاریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 7:7  توسط منوچهر انتظار  | 

جرایم راهنمائی و ترافیک کور !!

نوشتن جریمه به خودروهای پارک شده در سنگفرش ولی عصر بقول راهنمائی و شانزه لیزه بقول ما عیب و ایرادی که ندارد هیچ بلکه واجب هم هست ولکن همزمان با این جریمه نویسی ترافیک کور ناشی از دهها خلاف متصور و نامتصور در کمی آن طرف تر یعنی فلکه بازار و فلکه شریعتی ولی عصر را چه کسی پاسخگوست و نقش پلیس راهنمائی در حل این مشکل روزمره چگونه رقم میخورد !؟ با اعتقاد به تیتر همیشگی این ستون یعنی "اصلا بما چه" ! این بار دلمان می خواهد بگوئیم که حضور پلیس راهنمائی در حل مشکلات ترافیکی یک منطقه و اعمال قانون بایستی در همه آن منطقه محسوس باشد و نه فقط در جریمه نویسی ! از ما گفتن بود که گفتیم بقیه اش اصلا........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:22  توسط منوچهر انتظار  | 

آیا نوشته های ما دردسرزاست !؟

این آقای " اصلا بما چه " هم برای عده ای دردسر شده است یعنی نوشته هایش باعث میشود که سر عده ای درد بگیرد اگر واقعاً چنین باشد پس این قرص استامینوفن آنهم از نوع کدئین دارش برای چیست برای دلخوشی من و شما که نیست لابد برای سردردهای این چنینی است دیگر ، مگر نه !؟

اما خودمانیم سری که درد نمی کند چرا باید دستمال بست این عده چرا کاری می کنند که کار دستشان می دهند و ما مجبور می شویم چنان بنویسیم که مستوجب سردرد شوند. پس ما از این موضوع نتیجه می گیریم که نوشته های ما دردسرزا نیست بلکه عده ای دردسرطلب هستند.

 عمه فهیمه نازنین ما می گوید عزیزم چرا تجزیه تحلیل می کنی تو مطالبت را بنویس بقیه  دیگر "اصلا بتو چه"! و تو که جای خود داری " اصلا بما چه " !!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:3  توسط منوچهر انتظار  | 

شورای اسلامی شهر عرایض "همیاران سبز" ارزبر نیست !!

 بعنوان یک عضو از سازمان غیردولتی "همیاران سبز" حامیان فضای سبز کلان شهر تبریز ، عرایضی داریم با اعضاء محترم شورای اسلامی شهر ، صد البته که عرایض ما ارزبر نیست ولکن اندکی وقت بر است دلمان می خواهد شورائیان گرانقدر ما را و حضور ما را در مجموعه فضای سبز شهر شوخی شوخی جدی بگیرند !! و به خاطر حضور سبز ما بر اعتبار فضای سبز شهر بیفزایند اگر اعضاء شورای اسلامی شهر فرصتی بما عنایت فرمایند می خواهیم بدانیم که شورا برای سبز ماندن شهر و مآلاً شهروندان چه برنامه هائی در گذشته داشته اند که به بار نشسته و چه برنامه هائی برای آینده دارند و آیا میشود ما بعنوان یک تشکل غیردولتی بهمراه شورائیان عملاً یار و یاور دولتیان باشیم و تفکر غیردولتی را در روند امور شهر توسعه دهیم و ای بسا هر کدام از شهروندان را در کاری شایسته و بایسته در مورد شهر و در اولویت خاص گسترش فضای سبز شهر سهیم کنیم واقعیتش اینست که برنامه هماهنگ و مدونی در مورد گسترش فضای سبز بین مسئولین فضای سبز و اعضاء شورای شهر به چشم نمی خورد و این از دو حال خارج نیست یا چشمان ما کم سوست و یا برنامه ای نیست و اگر هست بی سمت و سوست به هر صورت آنچه که لزوماً ضرورت دارد اینکه اعضاء شورای شهر بهمراه مسئولین پارکها و فضای سبز در معیت اعضاء همیاران سبز و یا منتخبی از این تشکل مردمی جلسه ای تشکیل و با ملحوظ داشتن نقطه نظرات و پیشنهادات کاربردی در تصویب به موقع اعتبارات لازم در بودجه شهرداری همت گمارند . اگر این جلسه مبارک بمبارکی تشکیل شود ما این همراهی و همفکری را بهاء خواهیم داد و تشکیل آن را به فال نیک خواهیم گرفت باشد که گسترش تشکل های غیردولتی در شهرمان جان گیرند و به یاری مسئولین امر بشتابند و بی تفاوتی ها به همکاریها و همراهی ها تبدیل شوند منتظر حرکتی مثبت و موثر و کارساز و مبارک در این زمینه از طرف اعضاء محترم شورای اسلامی شهر و در رأس همه رئیس محترم شورای اسلامی شهر می مانیم و به موازات آن رئیس سازمان پارکها و فضای سبز شهرمان را نیز به یاری می طلبیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:16  توسط منوچهر انتظار  | 

آقای شهردار بدانند و آقای معاون بخوانند !

 در تاریخ 17/6/87 از رئیس دفتر معاونت اداری و مالی شهرداری تبریز به عنوان یک شهروند وقت ملاقات خواستیم ایشان، تلفن موبایل ما را گرفت که خبر خوش دیدار را بما اعلام کند 30 روز گذشت پی گیری های روزمره ، هفته مره ، و ماه مره ما نتیجه نداد که نداد در تاریخ 16/7/87  متوسل به آقای شهردار شدیم و شکوه و گلایه پیش او بردیم.

 تماس تلفنی ایشان با رئیس دفتر اوشان ( شما بخوانید معاونت اداری و مالی شهرداری تبریز ) امیدوارمان کرد که ظرف یکی دو روز آینده دیدار عملی خواهد شد نشان به آن نشان که این دیدار نیز عملی نشد که نشد تا حالا شد یعنی 25 روز دیگر هم گذشت وساطت شهردار نیز  نتوانست توفیق دیدار معاون را بر ما سهل گرداند!!

همانطوری که به آقای شهردار محترم شهرمان نیز حضوری عرض کردیم نباید دیدار شهروندان با مسئولین به قیامت بماند این جفا بر مردم است و این همه زمان انتظار (55 روز تا حالا )برای یک دیدار و ملاقات حضوری با یک مسئول حتماً و قطعاً توجیه منطقی و حتی غیر منطقی نیز نه، دارد و نه، می تواند داشته باشد.

گو اینکه این قبیل امور " اصلا بما چه " ! ولکن ما که شخص شخیص "آقای اصلا بما چه" باشیم بالاخره ما هم به نوبه خود حق و حقوقی در این شهر داریم که نباید به این سادگی خورده شود و برده شود !!

 از آقای شهردار می خواهیم که این بار نه تلفنی بلکه حضوری حق و حقوق شهروندی ما را به خودمان برگردانند و به آقای باغبان بگویند که در باغ را به روی ما نبندند ما مردمان بدی نیستیم . باقی سلامتی !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 7:17  توسط منوچهر انتظار  | 

طبقه بندی مشاغل در مجالس عزاداری !!

 در مجالس عزاداری و سوگواری مساجد و تکایا، تحت تأثیر قرار گرفتن عزا با طبقه بندی شرکت کنندگان به ترتیب گروه و پایه استخدامی و پست و مقام اداری و موقعیت اجتماعی از آن مقوله هائیست که معنویت و مفهوم عزا و عزاداری را زیر سوال می برد و شخصیت سازی ها و  شخصیت بازی ها معنویت های مجالس را به چالش می کشد به حرمت شادی روح درگذشتگانمان از این قبیل بازی ها بگذریم و بگذاریم در یک محیط سرشار از معنویت بدون طبقه بندیهای مقامی شرکت کنندگان تنها منزلت درگذشته به حق پیوسته مورد نظر باشد اگر این چنین با ریاکاری بخواهیم طبقه بندی مشاغل را در مساجد و در مراسم تعزیه آنهم عزای عزیزان درگذشته مان پیاده کنیم جفا بر درگذشته هایمان کرده ایم و اگر وضع به همین منوال پیش رود شاید در آینده ای نه چندان دور مجبور باشیم محل حضور و اسکان رؤسای دوایر، معاونین ، رئیس قسمت ها، سلطان ها و سلطان زاده ها ، متقی ها ، نیمه تقی ها و ...و...و... را در مساجد جداسازی کنیم و به اصطلاح روشن تر و علنی تر انسانها را و جایگاه اسکانشان را به ترتیب پست و مقامشان و گروه و پایه استخدامی شان در مساجد مشخص نمائیم و دورشان حصار بکشیم ! و آن کنیم که گذشتگان انگشت حیرت به دندان گیرند و آیندگان دیدشان ، دید تحقیر باشد و تمسخر !! نکنیم این کارها را که گذشته درگذشتگان در گرو حرکات لحظه ای امروز ما نیست بلکه گذشته درگذشتگان در چگونگی خدماتشان به خدا و خلق خدا رقم میخورد ولاغیر !

 رحمت خدا برگذشتگان و درگذشتگان باد.

در خاتمه " آقای اصلا بما چه " از اینکه بعضی مواقع بالاجبار در بعضی از مسایل " اصلا بما چه " ای دخالت می کند از همه شما پوزش می طلبد و کماکان اعتقاد راسخ دارد که این قبیل مسایل "اصلا بما چه" !! صلاح مملکت خویش خسروان دانند ! و لابد چگونگی برگزاری مجالس و مراسم عزاداری را صاحبان عزا !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:15  توسط منوچهر انتظار  | 

اشتیاق دیدار مردم و کمبود وقت مدیران !

اکثر مدیران وقت برای ملاقات با مردم ندارند و متقابلاً مردم اشتیاق و نیاز به ملاقات با مدیران را دارند این کمبود وقت هر روز توسعه می یابد در حالیکه اشتیاق دیدار مردم نیز فزونی می گیرد ای کاش یک بنده خدائی پیدا شود و بما بگوید بالاخره این رشته در حال گسیختن را چگونه می شود به هم بست !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:30  توسط منوچهر انتظار  | 

سیاست های انقباضی بانک مرکزی و ......

سیاست های انقباضی بانک مرکزی در مورد ارائه تسهیلات به تولید و صنعت عضلات همه تولیدکنندگان و صنعتگران را منقبض کرده است ما دلمان می خواهد بر عادت دیرینه بفرمائیم :

اصلا بما چه ! ولی می بینیم بی انصافی است که در همچو لحظاتی کنار بکشیم و میدان را خالی کنیم فلذا قرص و محکم می ایستیم و می پرسیم اینهمه انقباضات از همه نوع قبول ولی یک ذره انصاف هم بد چیزی نیست تا یک ذره انبساط خاطری نیز حاصل شود تا اینهمه تولید کننده و صنعتگر خفه نشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:13  توسط منوچهر انتظار  | 

نمایندگان مجلس هم مشکل دارند !

من مشکل دارم ، تو مشکل داری ، او مشکل دارد ، ما مشکل داریم ، شما مشکل دارید ، ایشان مشکل دارند ، همه اینها به کنار " اوشان " هم مشکل دارند اگر گفتید منظور ما از " اوشان " کیست بله حدس شما درست است " اوشان " همان نمایندگان منتخب ما هستند با این تفاوت که مشکل من و تو و او و ما و شما و ایشان لاینحل ولکن مشکل " اوشان " قابل حل است مخصوصاً اگر مشکل در حد 100 میلیون تومان ناقابل باشد !

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:53  توسط منوچهر انتظار  | 

دریاچه ارومیه و ......

دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است ما دهانمان خشک شد از بس گفتیم به این دریاچه برسید . لطفاً به موقع هم برسید تا شور قضیه درنیاید و همه جا شوره زار نشود! وگرنه بنده مسئول آن نخواهم بود !!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:55  توسط منوچهر انتظار  | 

گفت و شنودی در مورد تسهیلات 100 میلیونی نمایندگان !

نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی : تسهیلات 100 میلیونی قداست نمایندگی را از بین می برد.

آقای اصلا بما چه در بیرون از مجلس : نمی برد

نماینده : می برد

اصلا بما چه : نمی برد

نماینده : گفتم که می برد

اصلا بما چه : گفتم که نمی برد

نماینده : اصلا بشما چه ؟ می برد یا نمی برد به خودمان مربوط است !

اصلا بما چه : حتماً بما چه و قطعاً بما چه ولی بالاخره :

دَمیر قاپینین تخته قاپیه ده ایشی دوشَجاخ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:5  توسط منوچهر انتظار  | 

تسهیلات بانکی برای نمایندگان مجلس !

حال که قرار است تسهیلات بانکی 100 میلیون تومانی به نمایندگان مردم بدهید لطفا به خاطر رفاه هر چه بیشتر ما مردم این رقم را 500 میلیون تومان پرداخت بفرمائید تا ما هم در مورد نمایندگان خود ادای دین کرده باشیم ! راستی شما با کدام بانک کار می کنید که مشکل کمبود اعتبار ندارد و از این ولخرجی ها می کند !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:35  توسط منوچهر انتظار  |